تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
يك منوال نيست ، پس بر عجز و قدرت اعتماد مكن و بر هيچ يكى مايست ، بلكه از اين هر دو درگذر . چرا كه اين همه هوا و خواهش نفس است و به سبب هوا و خواهش نفس « 1 » هر قوم اسير ذلّت است كه يكى عجز خود را ديد ، مذهب جبر اختيار كرد و يكى قدرت خود ديد ، مذهب قدر اختيار نمود ؛ و اين هر دو فرقه اسير ذلّت گشته‌اند . [ 475 ]
در يكى گفته : مكُش اين شمع را * كِاين نظر چون شمع آمد جمع را
يعنى : در يكى گفته كه اين شمع
/ A 4 /
نظر و استدلال [ را ] كه در عجز و قدرت است مكش كه اين نظر عجز و قدرت مانند شمع راه است كه در عجز خويش ثبوت قدرت حق است و در قدرت خويش نيز ثبوت قدرت حق است « 2 » كه قدرتى كه در ماست ، اثر قدرت حق است . [ 477 ]
در يكى گفته : بكُش ، با كى مدار * تا عوض بينى يكى را صد هزار
يعنى : در يكى گفته كه شمع نظر و استدلال را بكش و هيچ باك مدار كه در كشتن شمع نظر و استدلال صد هزار صور الهام بر لوح حال صفوت منوال تو ظاهر خواهد شد . [ 480 ]
در يكى گفته كه آنچت داد حق * بر تو شيرين كرد در ايجاد حق
[ 481 ]
بر تو آسان كرد و خوش آن را بگير * خويشتن را در ميفكن در زحير
يعنى : در يكى گفته كه آنچه از متاع و نعمت دنيا حق تعالى تو را عطا فرمود ، پس بدان كه آن چيز را بر تو شيرين و مباح نمود كه همهء نعمت از ايجاد حق است . [ 482 ]
در يكى گفته كه بگذار آنِ خَود * كان قبولِ طبعِ تو ردّ است و بد
[ 483 ]
راههاى مختلف آسان شده است * هريكى را ملّتى چون جان شده است
يعنى : در يكى گفته كه آنچه در دست تو حاصل است و نفس و طبع تو بدان مايل
هامش
( 1 ) . ش : - و به سبب هوا و خواهش نفس . ( 2 ) . ش : - و در قدرت . . . است .