قاضى به انگيزهء كام گرفتن مىپذيرد و شب هنگام به سراى جوحى مىشتابد ، غافل از اينكه اين نقشهاى شوم است . با قرار قبلى ، جوحى در مىزند . قاضى هراسان به درون صندوقچه مىرود . جوحى وارد مىشود و از مخفيگاه قاضى مطّلع گشته با صدايى بلند رو به همسر مىكند و مىگويد : شنيدهام از خلق و خوى و تنگدستى من به تنگ آمده و به شكايت نزد قاضى شهر رفتهاى ؟ ! تنها دارايى من همين صندوقچهء خالى است كه مردم گمان مىكنند ، مملوّ از اشياى قيمتى است . فردا اين صندوقچه را به بازار شهر برده و در برابر ديدگان مردم به آتش خواهم كشيد .
طنابى آورد و صندوقچه را بست . فرداى آن روز باربرى را صدا كرد ، صندوقچه را به پشت وى نهاد و روانهء بازار شد . قاضى چند بار از درون صندوقچه باربر را صدا كرد و در نهايت به باربر فهماند كه نزد معاون قاضى برود و بگويد : « قاضى خواسته تا صندوقچه را در بسته بخرى و به منزل او برى . »
باربر چنين كرد . معاون قاضى به شتاب آمد . صندوقچه را به صد دينار خريد و به خانهء قاضى برد . بدين ترتيب قاضى از بىآبرويى گريخت . جوحى سال بعد نيز خواست چنين كند ، امّا با هوشيارى قاضى موفق نشد .
در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، صص 221 - 226 ، هزار و يك شب بهعنوان منبع اين داستان معرّفى شده است .
( 271 ) « كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيّته » نگر : الآحاد و المثانى ، ج 2 ، ص 57 ؛ أحكام القرآن ، ج 3 ، ص 634 ؛ الأدب المفرد ، صص 53 - 55 ؛ اسد الغابة ، ج 4 ، ص 259 ؛ الإصابة ، ج 5 ، ص 498 ؛ الأنساب ، ج 3 ، ص 320 ؛ بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 38 ؛ البرهان ، ج 3 ، ص 228 ؛ ج 4 ، ص 321 ؛ تاريخ بغداد ، ج 5 ، ص 194 ؛ ج 11 ، ص 40 ؛ التاريخ الصغير ، ج 2 ، ص 85 ؛ التاريخ الكبير ، ج 2 ، ص 140 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 7 ، ص 144 ؛ ج 17 ، ص 227 ؛ تحفة الاحوذى ، ج 3 ، ص 194 ؛ ج 4 ، ص 469 ؛ ج 5 ، ص 294 ، 296 ؛ تفسير ابن كثير ، ج 2 ، ص 209 ؛ تفسير الثعالبى ،
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 485
مساهمون: على اوجبى
ص٤٨٥