تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
چهاردهم به سراغ چشمه آييد . اگر خرطوم خود در آن زنيد ، مرا آزرده خواهيد ديد . پيلان چنان كردند و چون در اثر لرزش آب ، تصوير ماه را لرزان ديدند ، ترسيدند و از چشمه دور شدند . ( 154 ) برگرفته شده از آيهء 8 سورهء اسراء كه مىفرمايد :
إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا :
« اگر بازگرديد ، باز مىگرديم . » ( 155 ) « الإنسان عبيد الإحسان » : « آدمى بندهء احسان است . » نگر : بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 117 ؛ شرح كلمات أمير المؤمنين ( ع ) ، ص 10 و نهج السعادة ، ج 5 ، ص 70 . ( 156 ) خلاصهء داستان چنين است : در ميان بيابانى سخت گرم و سوزان . گروهى از شدّت تشنگى در حال مرگ بودند . به دستور پيامبر ( ص ) به پشت تپه‌هاى شنى رفتند غلامى سيه‌چرده سوار بر شتر با مشكى پرآب يافتند . او را به نزد پيامبر ( ص ) آوردند . به دستور حضرت ، همه از آب آن مشك نوشيدند ، مركبهاى خود را سيراب كردند و مشكها را پرآب . همگان از اين معجزه در شگفت شدند . غلام دگرگون شد و اسلام آورد . پيامبر دست بر چهره‌اش كشيد ، در دم سفيد شد . حضرت ، وى را مأمور كرد تا به ديار خويش رود و ماجرا را بازگويد . . . . در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، صص 117 - 118 اين داستان با تفاوتى چند از صحيح مسلم ، ج 2 ، صص 140 - 141 ؛ صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 47 و ج 2 ، ص 175 و دلايل النبوّة ، ج 2 ، ص 146 نقل شده است . علّامه مجلسى نيز در بحار الانوار ، ج 17 ، ص 234 به روايت ديگرى از اين ماجرا اشاره كرده است .