يعنى : چون گرد نفس و هستى خود طواف كرده بودى كه خود را در هاويهء تنپرورى برده بودى ، آن زمان مرتدّ طريقت بودهاى كه در طريق حق گرد نفس گشتن كافرى است كه تنپرورى غافلكننده از ياد حق است .
( بيت : )
هرآن كو غافل از حق يكزمانست * هماندم كافرست امّا نهانست
اگر آن غافلى پيوسته بودى * درِ رحمت به رويش « 1 » بسته بودى
و الحال كه به خانهء توبه آمدى ، هم از خود و از هستى خود خلاص و مناص نيافتى كه هنوز در تو شعور ماضى و حال و استقبال باقى است كه هستى تو با هستى حق غير متلاقى است .
[ 2205 ]
اى خبرهات از خبردِه بىخبر * توبهء تو از گناهِ تو بَتَر
يعنى : اى مخاطب ! تو در خبر دادن از گناهان ماضى از « 2 » مخبر حقيقى غافل و بىخبرى و نمىدانى كه مخبر حقيقى اين خبر ، ذات حق است . پس مرتبهء فنا ندارى كه در اين خبرها ذات خويش در ميان آرى . چرا كه اقلّ مرتبهء فنا اين است كه بنده در هر كارى بداند كه متصرّف اين كار ذات حق است و ذات حق در اين فعل فاعل مطلق است ؛ بنده را در آن فعل دخلى نه و اگر آن فعل از خود بداند ، پس حق را دزديده و حقيقت حق را پوشيده است ، چنانچه در فتوحات است
/ A 81 /
كه خيانت سه قسم است :
يكى : خيانت در امور دنياست ، چنانچه حكّام و كارفرما در حطام دنياوى خيانت نمايند و حقوق سلطانى به دزدى و دغل در بغل مخفى دارند و آن حقوق را كما هى نگذارند .
دويم « 3 » : خيانت در اداى حقوق شرع است كه حقوق شرع - كه امر به معروف و نهى منكر است - به سوى خلايق نرساند و در آن رساندن تهاون نمايد . « 4 » پس در اين صورت ،
هامش
( 1 ) . س : درى رحمت برو پس .
( 2 ) . س : و .
( 3 ) . س ، ش : دوم .
( 4 ) . ش : نمايند .