تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 873

مساهمون:

ص٨٧٣
ديو مىسازد « جفان كالجواب »
/ 279
ديو ننموده ورا هم‌نقش خويش
/ 171
ذابَ جسمى مِنْ اشاراتِ الْكُنَى
/ 706
ذرّه‌اى كآن محو شد در آفتاب
/ 722
ذكر حقّ كن بانگ غولان را بسوز
/ 339
ذكر كوكب را چنين تأويل گفت
/ 712
ذكر موسى بهر روپوشست ليك
/ 492
ذوق پنهان نقش نان چون سفره‌ايست
/ 534
ذهن حافظ لوح محفوظى شود
/ 84
راز پنهان با چنين طبل و عَلَم
/ 655
راز جز با رازدان انباز نيست
/ 721
راز را اندر ميان آور شها
/ 377
راست شوْ چون تير و واره از كمان
/ 103
راست گردان چشم را در ماهتاب
/ 347
راست مىفرمود آن بحر كرم
/ 427
راستى كن اى تو فخر راستان
/ 138
راند ديوان را حق از مرصاد خويش
/ 656
راويان اين را به ظاهر برده‌اند
/ 158
راهِ جانبازيست در هر عيشه‌اى
/ 731
راه حسّ راه خرانست اى سوار
/ 302
راه را گم كرد در ويران فتاد
/ 360
راههاى مختلف آسان شدست
/ 37
ربّ مىگويد برو سوى سبب
/ 548
« ربّنا إنّا ظلمنا » گفت و آه
/ 96
« رَبِّ هَبْ لِي » از سليمان آمدست
/ 196
رجف كرد اندر هلاك هر دعى
/ 413
رحمت اندر رحمت آمد تا به سر
/ 399
رحمت بىحدّ روانه هر زمان
/ 655
رحمتش نه رحمت آدم بوَد
/ 561
رحمتى افشان بر ايشان هم كنون
/ 553
رخت عقلت با توَست و عاقلى
/ 571
رخت ما هم رخت ما را راهزن
/ 293
رشته را با سوزن آمد ارتباط
/ 229
رشته يكتا شد غلط كم شو كنون
/ 231
رشك از آن افزون‌ترست اندر تنم
/ 737
رغمِ اين نفس و قبيحه‌خوىْ را
/ 690
رفت ذو الْقرنين سوى كوه قاف
/ 662
رفتن اين آب فوق آسياست
/ 232
رفتنم سوى نماز و آن خلا
/ 528
رگ رگست اين آب شيرين و آب شور
/ 59
رمز « ننسخ آية أو ننسها »
/ 290
رنگ آهن محو رنگ آتشست
/ 372
رنگ روى سرخ دارد بانگ شكر
/ 97
رنگ زرّ قلب ده تو مىشود
/ 181
رنگ صحرا دارد آن سدّى كه خاست
/ 243
روبهانه باشد آن صيد مُريد
/ 711
رو به شاه آورد چون تشنه به ابر
/ 775
روبهش گر يك دمى آشفته بود
/ 664
رَوْ به معنى كوش اى صورت‌پرست
/ 55
روح انسانى « كنفس واحد » است
/ 314
روح او با روح شه در اصل خويش
/ 355
روح با عقلست [ و ] با علمست يار
/ 303
روح حيوانى ندارد غير نوْم
/ 625
روح را تأثير آگاهى بوَد
/ 724
روح را توحيد اللّه خوشترست
/ 505
روح صالح قابلِ آزار نيست
/ 191
روح محجوب از بقا بس در عذاب
/ 602
روحهاى مرده جمله پَر زدند
/ 611
روحهاى منبسط را تن كند
/ 29
روح همچون صالح و تن ناقه است
/ 191
روز اندر سير بُد شب در نماز
/ 514
روز بارانست مىرَوْ تا به شب
/ 156
روز در خوابى مگو كين خواب نيست
/ 510
روز ديگر آن سگ محروم گفت
/ 552
رَوْ ز سايه آفتابى را بياب
/ 32
روز عاشورا نمىدانى كه هست
/ 741