تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 871

مساهمون:

ص٨٧١
در زمان آخُرچيانِ چُست خوش
/ 520
در زمان او يك به يك را زان گروه
/ 462
در زمان پيش آيد آن دوزخ گلو
/ 331
در زمين مردمان خانه مكن
/ 317
در زمينها و آسمانها ذرّه‌اى
/ 513
در سخن آباد اين دم راه شد
/ 600
در سر آنچه هست ، گوش آنجا رود
/ 734
درسشان آشوب و چرخ و زلزله
/ 570
در شب تاريك بس نيكى بوَد
/ 281
در شب تاريك جوى آن روز را
/ 280
در شب تعريس پيش آن عروس
/ 154
در شكار بيشهء جان باز باش
/ 166
در شنيد گوش تبديل صفات
/ 348
در شهيدان « يُرْزَقُونَ » فرمود حقّ
/ 357
در صحابه كم كسى حافظ بُدى
/ 498
در صفِ معراجيان گر بيستى
/ 605
در ضرورت هست [ هر ] مردار پاك
/ 443
در طمع فايدهء ديگر نهد
/ 790
در عريش او را يكى زائر بيافت
/ 509
در عمارت هستى و جنگى بوَد
/ 185
در غم ما روزها بيگاه شد
/ 6
درفتاد اندر بنا و خانه‌ها
/ 282
درفتاد اندر چهى كو كنده بود
/ 99
در فروبستند و صيقل مىزدند
/ 259
در فرِه دادن شنيده در كمون
/ 587
در قناعت خوانده باشى اى حسن
/ 786
در قيامت بنده را گويد خدا
/ 780
در قيامت مهر و مه معزول شد
/ 691
در كف او خار سايه‌اش نيز نيست
/ 151
در كمان ننهند الّا تير راست
/ 103
در گمان افتاد جان انبيا
/ 518
در گَوىّ و در چَهى اى قلتبان
/ 525
در مِرىاش آنكه حُلْو و حامض است
/ 770
در معانى قسمت و اعداد نيست
/ 54
در مقامى هست اين هم زهر مار
/ 195
در من آمد آنكه از وى گشت مات
/ 98
در من آمد آنكه دست و پا برد
/ 97
در من ار ناريست هست آن همچو نور
/ 282
در من و ما سخت كردستى دو دست
/ 226
در ميان قوم موسى چند كس
/ 13
در نُبى انذار اهل غفلتست
/ 168
در نُبى « شارِكْهُمْ » فرمود حقّ
/ 677
در نُبى فرمود كاى قوم جهود
/ 296
در نوا آرم به نفى اين ساز را
/ 738
در نوازشهاى حقّ ابدال را
/ 106
در نهان جان از تو افغان مىكند
/ 126
در وجود از سرّ حقّ و ذات او
/ 561
در وجود تو شوم من منعدم
/ 201
در وجود ما هزاران گرگ و خوك
/ 376
در هرآن چيزى كه ناظر مىشوى
/ 307
در هرآن كارى كه ميلستت بدان
/ 52
در همه عالم اگر مرد و زنند
/ 740
در هوا مىكرد خود بالاى برج
/ 486
در يكى راه رياضت را و جوع
/ 34
در يكى گفته رياضت سود نيست
/ 35
در يكى گفته كزين دو برگذر
/ 35
در يكى گفته كه آنچه داد حق
/ 36
در يكى گفته كه استادى طلب
/ 37
در يكى گفته كه امر و نهيهاست
/ 35
در يكى گفته كه بگذار زانِ خود
/ 37
در يكى گفته كه جوع و جود تو
/ 35
در يكى گفته كه صد يك چون بوَد
/ 38
در يكى گفته كه عجز و قدرتت
/ 35
در يكى گفته مكش اين شمع را
/ 36
در يكى گفته ميسر آن بوَد
/ 37
در [ خيال ] ازبس‌كه گشتى مُكْتَسى
/ 761