تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
دست چپشان پهلوانان ايستند
/ 236
دست حقّ بايد مر آن را اى فلان
/ 229
دست حقّ مىراندش زنده‌اش كند
/ 225
دست در دست نهانى مانده است
/ 269
دست در كرده درون آبِ جو
/ 709
دست شد بالاى دست اين تا كجا
/ 482
دست كان لرزان بود از ارتعاش
/ 111
دست ما چون پاى ما را مىخورد
/ 293
دست و پا در امر دل اندر ملا
/ 268
دست و پا در خواب بينى و ائتلاف
/ 505
دست و پا شاهد شوندت اى رهى
/ 550
دست و پاى او جماد و جان او
/ 163
دستها ببريده اصحاب شمال
/ 266
دست همچون بيل اشارتهاى اوست
/ 71
دشمن آن باشد كزو آيد عذاب
/ 341
دشمنان او را ز غيرت مىدرند
/ 143
دشمن اين حرف اين دم در نظر
/ 595
دفع علّت كن چو علّت خَوْ شود
/ 537
دل به دست او چو موم نرمْ رام
/ 370
دل چه مىگويد بديشان اين عجب
/ 269
دل‌ْفراخان را بوَد دست فراخ
/ 449
دل كه او بستهء غم و خنديدنست
/ 139
دل همىگويد ازو رنجيده‌ام
/ 138
دمدمهء ايشان مرا از خر فكند
/ 83
دُمّ گاو كشته بر مقتول زن
/ 533
دو جوان بودند ساحر مشتهر
/ 489
دود آن نارم دليلم من بَرو
/ 565
دو درم سنگست پيهِ چشمتان
/ 631
دود گلخن كى رسد در آفتاب
/ 377
دورْباشِ غيرتت آمد خيال
/ 681
دور بيند دوربينِ بىهنر
/ 652
دوربينى كور دارد مرد را
/ 452
دوزخ از فرقت چنان سوزان شدست
/ 565
دوزخست اين نفس و دوزخ اژدهاست
/ 102
دوزخ و جنّات و برزخ در ميان
/ 267
دوزخى كه پوست باشد دوستش
/ 706
دوست دشمن گردد آن [ را ] هم دو است
/ 451
دو سرِ انگشت بر دو چشم نه
/ 104
دوش چيزى خورده‌ام افسانه است
/ 532
دوش چيزى خورده‌ام ور نى تمام
/ 532
دوش ديگرگونه اين مىداد دست
/ 150
دوغِ روغن ناگرفتست و كهن
/ 650
دو قَبيله كاوس و خزرج نام داشت
/ 451
دو لقب را او برين هر دو نهاد
/ 761
ده حسست و هفت اندام دگر
/ 269
ده هزارش داد و خلعت در خورَش
/ 619
ديد آن مرشد كه او ارشاد داشت
/ 107
ديد اعرابى زنى او را دخيل
/ 105
ديد بر پشت عيال بو لهب
/ 507
ديد زاغى زاغ مرده در دهان
/ 621
ديد شيشه در كف آن پير پُر
/ 442
ديده‌اى آنگاه صدر و پيشگاه
/ 529
ديده چون بىكيف هر با كيف را
/ 313
ديده در وقتى كه شد حيران و دنگ
/ 614
ديده نابينا و دل چون آفتاب
/ 408
ديده‌ها بسته ببيند دوست را
/ 448
ديدهء تو چون دلم را ديده شد
/ 308
ديدهء حسّ را خداش اعماش خواند
/ 384
ديدهء ما چون بسى علّت دروست
/ 70
ديد يوسف آفتاب و اختران
/ 527
دير بايد تا كه سرّ آدمى
/ 172
دى سؤالى كرد سايل مر مرا
/ 497
ديگران را بس به طبع آورده‌اى
/ 787
ديو آن دم از عداوت بَين بَين
/ 523
ديو گويد اى اسير طبع و تن
/ 716
ديو مىآورد پيشِ هوشِ مرد
/ 760
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 872 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى