قوله :
آب و گل چون از دم عيسى چريد * بالوپر بگشاد مرغى شد پريد
اشارت است به آيهء :
« وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي . »
« 1 »
قوله :
[ چه عجب گر كوه صوفى شد عزيز ] * جسم موسى از كلوخى بود نيز
يعنى جسم هركه هست ، از خاك است . پس خدايى كه جسم موسى [ ع ] را برنواخت و مظهر انوار ساخت ، اگر كوه را صوفى كند ، چه عجب !
طنز و انكار كردن پادشاه . . . الخ
قوله :
اصل ايشان بود ز آتش « 2 » ابتدا * سوى اصل خويش رفتند انتها
اين بيت با چندين بيت ما بعد منافاتى ندارد ؛ به آنكه اصل همه از خاك است . مراد آن است كه اينها مظهر قهر بودند . چون افنا و احراق مردم شعار جهودان بود ، و اين صفت پيش از عناصر ديگر داشت ، از اين اثر استدلال كرد به آنكه اصل اينها آتش است ؛ زيرا كه نزد صوفيه اعتبار به آثار است . و از اين جهت گويند خلايق به اعتبار افعال ، دو طايفه [ اند ] : نوريان و ناريان ؛ لطيفيان و قهريان ؛ بهشتيان و دوزخيان .
قوله :
آب اندر « 3 » حوض اگر زندانيَست * باد نشفش مىكند كان « 4 » كانيَست
مىرهاند مىبرد تا معدنش * اندك اندك تا نبينى بردنش
وين نفس جانهاى ما را همچنان * اندكاندك دزدد از حبس جهان
اشارت است به آنكه ، اسباب وصول چون موجود شود ، هر عنصرى به تدريج به مركز خود پيوندد . چنانچه آب به وسيلهء باد از زندان حوض برآيد و به كان و معدن خود رود ؛ رفتنش محسوس نشود . همچنين باد انفاس ، جانهاى ما را كه در لطافت حكم آب
هامش
( 1 ) المائدة ( 5 ) آيهء 110 : « و آنگاه كه به امر من از گل چيزى چون پرنده ساختى و در آن دميدى و به امر من پرندهاى شد . »
( 2 ) در نسخهء ق : آتش ز .
( 3 ) همان : آبها در .
( 4 ) همان : كار .