الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ . »
« 1 »
قصهء باد كه در عهد هود - على نبيّنا و عليه السّلام - . . . الخ
قوله :
هود گرد مؤمنان خطى كشيد * نرم مىشد باد كآنجا مىرسيد
اشارت است به آيهء كريمهء :
« وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً
. . . الخ . » « 2 »
قوله :
باد حرص گرگ و حرص گوسپند * دايرهء مرد خدا را بود بند
باد حرص گرگ ، كنايه از هواى درآمدن گرگ در رمه [ است ] . و باد حرص گوسپند ، عبارت از برآمدن گوسپندان از خط دايره كه اين هر دو باد در تعطيل بود به سبب خاصيت دايره . پس حرف را سببيه باشد .
يعنى به سبب خط دايره ، هر دو باد دربند بودند ؛ آن يكى اندرون رفتى و اين يكى بيرون برآمدى . يا آنكه دايره براى محافظت مىكشند ؛ اما به حكم حق ، باد حافظ دايره مىشد و بند مستحكم مىگرديد آن دايره را . چنانچه دزد ، پاسبان شود . اين توجيه در اين مقام انسب مىنمايد ؛ زيرا كه سخن در سلب خاصيت عناصر مىرود به امر حق . و بناى تمام اين داستان بر آن است كه تأثير در اشيا از حضرت حق است و همه به فرمان اوست .
و آنچه ادراك ناقصان درنمىيابد ، ادراك كاملان دريابد . چه جماد و چه نبات و چه حيوان و غير آن ، پذيرندهء آثارند ؛ بعضى قائل ، بعضى غافل ، بعضى ناطق ، بعضى صامت .
قوله :
خاك قارون را چو فرمان در رسيد * با زر و تختش به قعر خود كشيد
اشارت [ است ] به آيهء :
« فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ . »
« 3 » صاحب لباب مىگويد كه : « هر روز قارون مقدار قامت خود با خانه و مال فرومىرود ، تا نفخ صور به ارض سفلى خواهد رسيد . »
هامش
( 1 ) يس ( 36 ) آيهء 80 : « آن خدايى كه از درخت سبز برايتان آتش پديد آورد و شما از آن آتش مىافروزيد . »
( 2 ) الحاقّة ( 69 ) آيات 6 - 7 : « و اما قوم عاد با وزش باد صرصر به هلاكت رسيدند . آن عذاب را هفت شب و هفت روز پىدرپى بر آنان بگماشت . »
( 3 ) القصص ( 28 ) آيهء 81 : « پس او و خانهاش را در زمين فروبرديم و در برابر خدا هيچ گروهى نداشت كه ياريش كند و خود يارى كردن خويش نمىدانست . »