( 252 )
دلم از كشمكش خوف و رجا به سكه طپيد * همگى خون شد از رهگذر ديده چكيد
مالك الملك « 1 » به زنجير مشيّت بسته است * تا نخواهد سر موئى نتواند جنبيد
خواهشش داد مرا خواهش هر نيك و بدى * تا كه دل كرد به رغبت گنه و مىلرزيد
چه كنم گر ننهم دل « 2 » به قضا و به رضا * سخطم را نبود عايدهاى غير مزيد
هر بدى سر زند از من همه از من باشد * ليس ربى و له الحمد بظلّام عبيد « 3 »
بار الها قدم دل به ره راست بدار * تا به هر گام مر او را رسد از قرب نويد
پيش از آنى كه كند طاير جانم پرواز * گر به قربم بنوازى نبود از تو بعيد
نااميدم مكن از دولت وصلت اى دوست * كه ز تو غير تو دانى كه ندارم اميد
فيض را از مى عشقت « 4 » قدحى ده سرشار * تا كه در مستى عشق تو بماند جاويد « 5 »
( 253 )
با دوست مگو رازى هر چند امين باشد * شايد ز برون در ، دشمن به كمين باشد
چون دوست بود همدم ، دم هم نبود محرم * آگه بود از رازت با دل چو قرين باشد
از راز چو پردازم از دل بدل اندازم * آگه نشود تا دم چون دم بكمين باشد « 6 »
رازى كه نبى از حق بىدم شنود آن را * روحش نبود محرم هر چند امين باشد
هامش
( 1 ) - چ پ : مالك ملك .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : ننهم سر .
( 3 ) - سورهء آل عمران آيهء 182 به شرح فهرست .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : وصلت .
( 5 ) - عق : فاقد غزل .
( 6 ) - چ پ ، فاقد بيت .