و لست اخاف سواك فانى * بمرأى لك لم ازل فى حماك
و لا ارتجى غيرك انّ فيضا * وثوق بان لم تخب من رجاك
( 565 ) حق « 1 »
ذاب قلبى من اشتياق لقاك * حسرت وصل مىبريم به خاك
بر سر آتش تو مىسوزيم * در هواى تو مىشويم هلاك
چون ضروريست سوختن ما را * أَحرِق ارواحنا بنار هواك
مىدهيم از پى رضاى تو جان * اهدنا ربنا سبيل رضاك
گر تو خواهى كه ما هلاك شويم * جان فشانيم از براى هلاك
دوست خواهد چو سوزش و شورش * من و سوز درون و سينهء چاك
دل و جان پاك كردم از اغيار * پاك بايد رود به عالم پاك
ز آتش عشق ار بسوزد فيض * كم شو از بحر گو خس « 2 » و خاشاك
( 566 ) حق « 3 »
به هوا تو مىشويم هلاك * وز براى تو مىشويم هلاك
بر سر آتش تو مىسوزيم * در هوا تو مىشويم هلاك
مىدهيم از پى رضاى تو جان * در رضاى تو مىشويم هلاك
گر پسندى كه ما هلاك شويم * به رضاى تو مىشويم هلاك
هر چه هستيم سخرهء قدريم * وز قضاى تو مىشويم هلاك
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ ش : كو خس .
( 3 ) - عنوان از اصلى .