نيافت آينهء دل صفا ز صيقل ما * بماند در دل ما زنگ آب و « 1 » گل صد حيف
دل از پى هوس و دست رفت از پى دل * به كار دوست نداديم « 2 » دست و دل صد حيف
به روز داورى از كردههاى خود باشيم * به نزد دوست چه شرمنده و خجل صد حيف
به راه دوست نرفتى و عمر رفت اى فيض * نكرد روح عزيزان ترا بحل صد حيف
( 535 ) حق « 3 »
جز خدا را بندگى حيفست حيف * بىغم او زندگى حيفست حيف
بىغمش « 4 » در خلد عشرت چون كنم * ماندگى از بندگى حيفست حيف
جز به درگاه رفيعش سر منه * بهر غير افكندگى حيفست حيف
سر ز عشق و دل ز غم خالى مكن * بىخيالش زندگى حيفست حيف
عمر و جان در طاعت حق « 5 » صرف كن * در جهان جز بندگى حيفست حيف
كالبد را پرورش ظلمست ظلم * جان كند خربندگى « 6 » حيفست حيف
جان و دل در باز در راه خدا * غير اين بازندگى حيفست حيف
اهل دنيا را سبك كن تا توان « 7 » * با گران افكندگى حيفست حيف
يا رب از عشقت بده سوزى « 8 » مرا * فيض را افسردگى حيفست حيف
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : ز آب و .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : نداريم .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : در غمش .
( 5 ) - چ پ : ساعت حق .
( 6 ) - چ پ ، چ ش ، جز بندگى .
( 7 ) - چ پ ، چ ش : ناتوان .
( 8 ) - چ پ ، چ ش : شورى .