صوفيه بسى گفتند درّهاى نكو سفتند * دل را نكشد در كار الّا غزل حافظ
در شعر بزرگ روم اسرار بسى در جست * شيرين نبود اى يار الّا غزل حافظ
آنها كه تهيدستند از گفتهء خود مستند * كس را نكند هشيار الّا غزل حافظ
غواص بحار شعر نادر « 1 » به كفش افتد * نظمى كه بود درّ بار الّا غزل حافظ
شعرى كه پسنديده است آن است كه آن دارد * آن نيست به هر گفتار الّا غزل حافظ
اى فيض تتبع كن طرز غزلش چون نيست * شعرى كه بود مختار الّا غزل حافظ
( 517 ) كمال « 2 »
اهل دنيا را ز جان كندن چه حظ ؟ * از عناى جان و رنج « 3 » تن چه حظ
مرگ را نشناختن تا وقت مرگ * غافلان را از چنين مردن چه حظ
سعى كردن بهر دنيا روز و شب * ناگهان مردن و ماندن چه حظ
خواجه را از جمعكردنها چه سود * تخم حسرت در جهان كشتن چه حظ
عاقلان را از مراعات رسوم * جز مشقتهاى جان و تن چه حظ
اهل عزّت را ز عزّ و سرورى * جز مراعات گران كردن چه حظ
كار عقبا را پس افكندن چه سود * فوت كردن وقت تا رفتن چه حظ
زينت دنيا ندارد چون بقا * عاقلان را دل در آن بستن چه حظ
فيض را زين پندهاى بيهده * گفتن و به نوشتن و خواندن چه حظ
( 518 ) جمال « 4 »
بيدلان را از نكورويان چه حظ * ز آفت « 5 » دين و بلاى جان چه حظ
هامش
( 1 ) - چ ش : تا در .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ ش : برنج .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ ش : رافت .