( 515 ) حق « 1 »
هر آنكه سوى تو آمد شد از فنا محفوظ * به زير سايهء لطفت شد از بلا محفوظ « 2 »
ز خوف و حزن پناهيست كعبهء وصلت * درين پناه بود جان ز هر عنا محفوظ
اشارهايست ز ابرو و چشم ، تير و كمان * كه تا به ما نگريزى نه اى ز ما محفوظ
فروگذاشت ز رخ آن دو عروهء وثقى * كه هر كه چنگ به ما زد شد از بلا محفوظ
به زير سبزهء خطش نهفته لب مىگفت * كه آب چشمهء خضرست نزد ما محفوظ
تو تا به خود نگرى با تو مرگ دارد كار « 3 » * ز خود برآى كه تا باشى از فنا محفوظ
تو چند باشى حافظ رسوم مردم را * بيا به درگه ما تا شوى به ما محفوظ « 4 »
بسوى مأمن عشق « 5 » خدا گريز اى فيض * كه تا ز مرگ رهى گردى از فنا محفوظ « 6 »
كسى كه غور كند نكتههاى شعر مرا * شود ز جهل و ضلال ايمن از خطا « 7 » محفوظ
( 516 ) عشق « 8 »
اى يار مخوان ز اشعار الّا غزل حافظ * اشعار بود بىكار الّا غزل حافظ
در شعر بزرگان جمع كم يافت شود اين دو « 9 » * لطف سخن اسرار الّا غزل حافظ
استاد غزل سعديست نزد همه كس ليكن * دل را نكند بيدار الّا غزل حافظ
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - در حاشيهء اصلى توضيح دادهاند كه اين بيت در معنى « ففرّوا الى اللّه » است .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : مرگ با تو دارد كار .
( 4 ) - اين بيت در جنگ قديم نيست .
( 5 ) - عق : رحمت و لطف خدا .
( 6 ) - متن برابر عق امّا در جنگ قديم : كه تا ز خويش رهى ، گردى از شفا محفوظ و در چ پ ، چ ش بجاى ( ز مرگ ) ز خويش .
( 7 ) - چ پ ، چ ش : ( از خدا ) و اين بيت در جنگ قديم نيست .
( 8 ) - عنوان از اصلى .
( 9 ) - چ پ ، چ ش : كم يا بى تو اين هر دو .