گفتم كه هوا ز سر بدر شد * گفتا هوست « 1 » بجاست اى فيض
غافل منشين ز فتنهء نفس * اين نفس تو اژدهاست اى فيض
بگذار حديث نفس و بگذر * بس شر كه ز گفت خاست « 2 » اى فيض
( 508 ) عشق « 3 »
عشقت ره و رهنماست اى فيض * جز عشق رهى كجاست اى فيض
در عشق ببين جمال مقصود * عشق آينهء خداست اى فيض
هر چيز كه آيد آن رود باز * عشقست كه آن بجاست اى فيض « 4 »
جان و دل ما به عشق باقيست * عشق آب حيات ماست اى فيض
جز در غم عشق شاديى نيست « 5 » * غمهاى دگر بلاست اى فيض
از عشق طلب هر آنچه خواهى * كو معدن هر عطاست اى فيض
از عشق توان ز فتنه رستن * عشق آفت فتنههاست اى فيض
در عشق گريز و در غم عشق * جز عشق همه فناست اى فيض
پيوسته ز عشق ، فيض جو « فيض » * كو منبع فيضهاست اى فيض
( 509 )
سماء الناس للعشّاق ارض * لهم فى ارضهم طى و قرض « 6 »
سماء العاشقين ذات طىّ * و للناس لها طول و عرض
هامش
( 1 ) - چ ش : گفتا هوا .
( 2 ) - چ ش : خواست .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : بيت را ندارد .
( 5 ) - در جنگ قديم مصراع : غم در ره عشق كان شاديست و درستترين ثبت ، چ پ ، چ ش : هم در ره . . .
و متن برابر عق .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : فرض .