نقاب قدر تو بگشوده بضعة منى * علوّ شأن تو بنموده از مَن آذاها « 2 »
چه حاجتست به تعريف رتبهات كه بسست * علوّ شأن ترا رتبهء ائمه گوا
ز خدمت تو بود جبرئيل منّتدار * به دايگى تو گرم شتاب لطف خدا
به چاكرى درت آسمان مراد طلب * به خاكروبى تو آفتاب كامروا
فلك به راه وفاق تو مىرود شب و روز * از آن پرآبله باشد هميشهاش كف پا
غبار درگهت آرايش نسيم بهار * ز گردِ بارگهت آبروى باد صبا
به رتبهء تو تواند فلك تشبه كرد * پرد به بالوپر آفتاب اگر حِربا « 3 »
خدايگانا سويم توجهى كه شود * ز پافتادگيم دستگير روز جزا
من و مناسبت خدمتت زهى امّيد * من و موافقت طاعتت خجسته رجا
مرا توقع لطفت بسست حسن عمل * مرا توجه فضلت بسست خير جزا
ز من نه درخور شأن تو مدحتى لايق * ز من نه در حق جاهت ستايشى بسزا
من و ستايش فضل تو دعوييست خلاف * من و سرودن مدحت مظنّهايست خطا
مرا ز دعوى مدحت نه غير ازين مطلب * مرا ز لاف مديحت نه هيچ كام ، الّا
كه معترف به جلال توام زهى توفيق * كه معرفت به توام حاصلست شكر خدا
هميشه تا كه ز لطف و ز قهر در عالم * معزّزند احبّا مذلّلند اعدا
عزيز لطف تو بادا چو دوستان فياض * ذليل قهر تو اعدا هميشه در همه جا
13 در مدح و منقبت امام حسن ( ع )
[ بيا كه شيشه قسم مىدهد به عهد كهن ]
بيا كه شيشه قسم مىدهد به عهد كهن * كه توبه بشكن اين بار هم به گردن من
به توبه دل منه اى دل كه بتپرست شوى * بيا كه بتشكن آمد بهار توبهشكن
اگر به ديدهء عرفان نظر كنى زاهد * يكيست توبهپرستى و بت پرستيدن
بيا به مكتب ميخانه نزد پير مغان * كه يادگيرى از خويشتن سفر كردن
به پيش اهل ولايت نماز نيست درست * اگر ز شيشه ندارى طريق خَم گشتن
تبسم گل ساغر اشارهايست خفى * كه حاصلى ندهد اين دو روزه غم خوردن
هامش
( 2 ) - اشاره است به حديث نبوى : فاطمة بضعة منّى من آذاها فقد آذانى .
( 3 ) - حربا ، آفتابپرست .