تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند * و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
255
ز فيض جود على چون رسيد اين توفيق * چنان رسيد كه تاريخش از هما رسدم
11
زهى نادان كه او خورشيد تابان * به نور شمع جويد در بيابان
219
زيرنشين علمت كائنات * ما به تو قائم چو تو قائم به ذات
225
سايهء معشوق گر افتاد بر عاشق چه شد * ما به دو محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
263
سعدى حجاب نيست تو آيينه پاك دار * زنگار خورده چون بنمايد جمال دوست
258
شرح اين رابطه در چند كتاب * كرده‌ام ذكر به عنوان صواب
15
صمت و جوع و سهر و عزلت و ذكر به دوام * ناتمامان جهان را بكند كار تمام
86
عدم آيينه ، عالم عكس و انسان * چو چشم عكس و در وى شخص پنهان
143
عقول و روح القدس ينفث فى نفسى * فانّ وجود الحق فى عدد خمس
54
غرض از عشق تجلاى وجود ازلست * لا يزال آمده عشق و صفتش لم يزل است
14
غير انسان كسش نكرد قبول * زانكه انسان ظلوم بود و جهول
231