چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيباستى * صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
211
چشم بدانديش كه بركنده باد * عيب نمايد هنرش در نظر
252
چون بدانستى كه ظل كيستى * فارغى گر مردى وگر زيستى
53
چون كه بىرنگى اسير رنگ شد * موسىاى با موسىاى در جنگ شد
95
چون هست ثبوت هر صفت فرع وجود * پس غير وجود خود نباشد موجود
37 ، 189 ، 241 ، 266 ، 331
چيست اين سقف بلند سادهء بسيار نقش * زين معما هيچ دانا در جهان آگاه نيست
258
حلول و اتحاد اينجا محال است * كه در وحدت دويى عين ضلال است
169
خدايگان جهان عدالت آنكه ظفر * بر آستانهء عزمش چو فتح گشته مقيم
122
خلق به معلوم خرد ملحق است * كان چه به حق يافتهاى آن حق است
94
خودكام جهان كامبخشى * نامآور ملك نامبخشى
106
دل خون شد و شرط جانگدازى اين است * در مذهب او كمينهبازى اين است
199
دوربينان بارگاه الست * بيش از اين پى نبردهاند كه هست
164 ، 194