اين نه جهان است كه مىبينيش * موجد آن است كه مىبينيش
93
اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود * يك فروغ رخ ساقى است كه در جان افتاد
10
أ تزعم أنك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الأكبر
88 ، 113 ، 206 ، 216
باشد از پرتو ديدار نبى * شاه كونين نبى عربى
16
بر در شاه هم گدايى نكتهاى در كار كرد * گفت بر هر خوان كه بنشستم خدا رزّاق بود
21
بر سماوات و ارض ما فى البين * قد عرضنا الامانة فابين
231
بنىآدم اعضاى يكديگرند * كه در آفرينش ز يك گوهرند
147
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
228
تو به قيمت وراى دو جهانى * چه كنم قدر خود نمىدانى
67
جامه آراسته بر قامت او تا شود * هيچ ممكن نزند سر ز گريبان وجود
177
جان مغز حقيقت است و تن پوست ببين * در كسوت روح صورت دوست ببين
223
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست * كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست
228