نامهء « ربّنا ظلمنا » را * خوانده استاد درس خانه خاك
علم افراخته به لا احصى * سرو آزاد روضهء « لولاك »
انبيا در رهت ز رشتهء اشك * بسته بر نعل اجتهاد شراك
اوليا كوه كوه غم بر دل * در ره عشق تو دَوان چالاك
مانده بر ساحل محيط غمت * صد جهان عقل و نفس چون خاشاك
اين خبر فاش بر زبان رانده * مهر و ماه و عناصر و افلاك
كه نشان غير او نيافت ازو * « وحده لا إله الا هو »
و درود و تحيات بىپايان بر روان سيدى باد كه مظهر كل و كلّ مظهر است أعنى سبّاح بحار لاهوتى ، سيّاح تياه جبروتى ، نقّاش كارخانهء ملكوتى ، والى ملك ناسوتى ، روشنى ديدهء وجود ، صاحب لواى حمد و مقام محمود ، مصداق علم ازلى ، كاشف سرّ لميزلى ، الفيض المطلق و الكمال المحقّق :
آنكه در مطبخ انديشهء وى پخته شود * از پى زاد رهشان دگر نان وجود
شاهد محفل ابداع كه جز نرگس او * هيچ غنچه نشكفته به گلستان وجود
پيش از آن دم كه برآيد نفس از صبح ازل * چشم او بود سحرخيز شبستان وجود
نشنود تا زِ دم رخصت او « بسم اللّه » * هيچ طفلى ننشيند به دبستان وجود
نشود روشن چشم صدف امكانى * گر محيطش ندهد فيض به نيسان وجود
نرسد گر مدد از لشكر معلوماتش * عدم آماده شود از پى تالان وجود