بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
تبارك اسمك اللهم يا من كلّ يوم هو فى شأن و جلّ ذكرك
يا من لا يشغله شأن عن شأن
سپاس مر آن خداوندى را كه ظهور كرد سپاس او مر ذات مقدسش را در لباس بندگان . پس وجود نيابد سپاسى كه نه راجع به دو باشد از جانب سپاسكنندگان . نعم لا يحمل عطاياهم الّا مطاياهم . حمد او درخور اوست و حمد او جز او نه نكوست و كجاست آن حمدى كه راجع نه بدوست . « انت كما اثنيت على نفسك » « 1 » اقرار صدرنشين ديوان رسالت است . الف و لام « الحمد » براى عهد مبنى است و اشاره به همان فرد حمد ازلى است كه او كرد مر ذات خود را و تا ابد الآبدين از مظاهر محامد مخلوقات در تجلى است . « فسبحان من يسبّح كلّ شىء بحمده » .
اى برون از احاطهء ادراك * قدست از نسبت تقدس پاك
وحدتت نى « 2 » مقابل كثرت * دانشت نى به معنى ادراك
نيست علم تو را مقابل جهل * چون شود ممكنت صفت حاشاك
سر توحيد عقل را بسته * وحدت ذاتى تو بر فتراك
قدسيان در ره تو سرگردان * با دل گرم و ديدهء نمناك
ساكنان سرادق ملكوت * در غمت كرده جامهء جان چاك
هامش
( 1 ) . علم اليقين ، فيض ، ص 39 ، 73 ، چ بيدار .
( 2 ) . اساس : فى .