تعليقات حرف ضاد
( [ 1 ] ) . در ميان نبودن چيزى كه آدمى را به مطلوب رساند . راهى كه انسان را به مطلوب نمىرساند ( جرجانى ، تعريفات ، ص 102 ) .
ضدّ هدايت است ، چنانكه اضلال ، ضدّ اهتداء مىباشد ( تهانوى ، كشّاف ، ذيل واژهء ضلالت ) .
همه گيتى است بانگ هاون اما نشنود خواجه * كه سيماب ضلالت ريخت در گوش اهل خذلانش
( خاقانى )
صورتى از صورت ديگر كمال * گر بجويد باشد آن عين ضلال
( مولوى )