حرف الظاء
از ظلّ سر زلف تو اى ماه لقاست * هرگه كه خسوف مه به رويت پيداست
از " ظا " ى ظلال حق خطت كرده ظهور * زانرو ، زِ خطت حسن تو را بيم جفاست
نكته : حرف ظا كنايت از ظهور اعيان كائنات است در ظلّ خورشيد ذات ، اما در مجالى تجليّات اسما و صفات . و اين ظل اگرچه از وجهى موجب ظهور و تحقّق كائنات اكوان است ، ليكن مقتضى اختفا و استتار خورشيد وجوب است در ظلّ حصّهء عدمى امكان .
هرآينه درين مقام ، اسم ظاهر تجلّى كند و از ظلمت امكان ، چهرهء عالمآراى احديّت ذات در ضمن آن ظلال مختفى و مستور ماند .
" وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ "
[ 1 ] به اين نكته مشحون است .
ظلم [ 2 ] : درگذشتن انسان را گويند از مرتبهء اعتدال و استقامت فطرى خود به طرف افراط يا تفريط ، اما طرف افراطش آنكه چون انسان « 1 » در حين تحقّق به مظهريّت و كليّت كه او را بعد از فناى فى اللّه حاصل شده باشد ، و مرتبهء بقاى باللّه حاصل گردد ؛ البتّه نوعى عدول است از مرتبهء فناى حقيقى و اين خروج و عدول از استقامت به رنگ ظلم نمايد و اما طرف تفريطش آنكه در جانب تقيّد به قيود تعيّنات جميع كائنات از مجرّدات و ماديّات ، او را به نهايت انجاميده و در ظليّت از جميع مركّبات ، اغلظ افتاده و لهذا حمل
هامش
( 1 ) . ب : " انسان " ندارد .