حرف الخاء
از خاك وجود خاك پاك است مراد * باشد ز خرابى و فنايش بنياد
اين خانه خطرناك از آن شد دايم * كز خوف و خطر كرده بنايش استاد
نكته : حرف خا كنايت از خلق آخرين كائنات است كه بسيطش عنصر خاك است و زمين ؛ و مركّبش از مواليد انسان كه مركّب است از ماء و طين .
و لهذا هميشه اين مخلوق آخرين در معرض خطرات و نوايب و نوازل آسمانى است و لا يزال معرض خواطر رحمانى و شيطانى . هرآينه چون انسان خلق آخرين خاك است و بناى قصر تركيبش مؤلف از ركن آخرين عناصر اغنى ارض مغاك كه :
" وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ "
[ 1 ] و نشئهء او مجموعهاى از [ 2 ] تعلّق نور قدس با اينچنين مادّهء ظلمانى است و از منافرت دو جزء او كه يكى از كثايف ظلمانى است و يكى از لطائف عالم روحانى ، هميشه او را درين كشاكش و معانده خطرات عظيم پيش آيد چه از آفات ظاهرى و متاعب و نوايب پنهانى و چه از مقتضيات خواطر رحمانى و وساوس شيطانى .
و به واسطهء اين مزاحمت قواى مختلفه و منافرت دو جوهر متضادّه از جنّت جمعيّت بيرون افتد . بيت :
گهى كان روى گلگون را بنفشه همنشين باشد * خطر در كار جان افتد خلل در ملك دين افتد
خانه [ 3 ] : وجود اضافى و كون جزئى را گويند . بيت :
برو تو خانهء دل را فروروب * مهيّا كن مقام و جاى محبوب [ 4 ]