حرف القاف
سيمرغ دل ار به قاف قربت برسد * از هر پر او صداى قربت برسد
پروازكنان دلم به دامت مايل * زان شد كه در آن حريم قربت برسد
نكته : حرف قاف كنايت است از قرب كامل به مقام مؤانست و قطع علايق ، جهت تحصيل حضور مجالست . و اين حرف ، رقم ظاهر اسم اعظم است كه در عالم ملك و سفليّات پيداست و به اسم " قائم " و " قادر " در آنجا جلوهگرى نموده و هم كنايت از باطن اسم اعظم باشد كه در ملكوت و روحانيّات به اسم " قدّوس " و " قيّوم " هميشه متجلّى بود . و به اين مناسبت ، ظاهر حرف قاف ، در مرتبهء ثالث از كثرات عددى كه عقد صداست ، ظهور نمود تا اشارت باشد به تكميل مرتبهء ثالثه در ظهورات و تعيّنات وجود كه مرتبهء عالم ملك است و آن بعد از تجلّى صفاتى و افعالى در مرتبهء سيوم افتاده و همان است كه نسبت آحاد و عشرات بر مآت ، مقدّم است و مائة در مرتبهء سيّمين افتاده و بعد از آن ، عقد هزار است كه " غين " است و در مخرج صوتى ، غين و قاف ، متقاربند ؛ چرا كه حروف حلقند و در عقد مآت ، كمال عددى در هزار كه غين است ، تمام مىشود و به مرتبهء عشرهء كامله مىرسد و باز صورت آحاد در آن مرتبه به كمال خود رسيده بر مراتب مآت سير مىنمايد و به صفت جامعيّت مىرسد و حروف ابجد به آن ختم مىشود .
قرب [ 1 ] : انسلاخ سالك را گويند از هستى جزئى وهمى و وصول به حريم مطلوب حقيقى به طريق بقا . بيت :