تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
بخور مى وارهان خود را ز سردى « 1 » * كه بدمستى به است از نيك‌مردى [ 30 ]
ساق [ 31 ] : دو قوس ظاهر و باطن وجود را گويند كه در مقام احديّت الجمع باهم منطبق بودند و چون از آن مرتبه متنزّل « 2 » شده ، قوس ظاهر از انطباق منصرف شده و چون روى به بطون آورده و باز به احديّت جمعيّت خود راجع گردد « 3 » ، ديگر ميل به التفات و انطباق نهد
" وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ ، إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ "
[ 32 ] . سيه‌رويى [ 33 ] : صفت احتياج امكانى را گويند . بيت :
سيه‌رويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم [ 34 ]
سواد الوجه [ 35 ] : فناء فى اللّه را گويند كه چون فقر حقيقى و فانى شدن تحقيقى ، عارف را روى نمايد كه " اذا تمّ الفقر فهو اللّه " [ 36 ] از آن كنايت است ؛ در آن حالت ، كمال فقر از « 4 » اين سواد الوجه روى دهد . بيت :
سواد الوجه فى الدّارين درويش * سواد اعظم آمد بىكم‌وبيش [ 37 ]
سياهى [ 38 ] : تعيّن علمى و عالم امكان را گويند كه اول مراتب تجليّات و مبدأ ظهور تعيّنات است . بيت :
سياهى چون بدانى نور ذات است * به تاريكى درون آب حيات است [ 39 ]
سلطانى [ 40 ] : اجراى احكام اعمال و احوال را گويند بر عاشق كه برحسب ارادت الهى باشد در عرصه و فضاى قضا بر وفق اوامر كه در موطن قدر مقدّر است . شعر :
اگرت سلطنت فقر ببخشند اى دل * كمترين ملك تو از ماه بود تا ماهى [ 41 ]
سر [ 42 ] : امر غيبى را گويند كه از نظر عقل غايب بود . نظم « 5 » :
كسى اين سر شناسد كو گذر كرد * ز جزوى سوى كلّى يك سفر كرد [ 43 ]
سركشى [ 44 ] : مخالفت ارادت سالك را گويند كه « 6 » از غلبهء حكم امكانيّت ظاهر شود اوامر و نواهى الهى را . بيت :
عنان توسن سركش بلند از آن دارد * كه دست عاشق بيدل به آن عنان نرسد
سودا [ 45 ] : جذبهء الهى را گويند كه عاقبتش به انجذاب تمام و انسلاب عام مؤدّى گردد . بيت :
در سويداى دل هركس كه اين سودا نشست * عاقبت جان و دلش روزى در اين سودا رود
هامش
( 1 ) . ب : هستى ( 2 ) . ب : منزل ( 3 ) . د : خود را جمع كرد . ( 4 ) . ب : " از " ندارد . ( 5 ) . ب : بيت ( 6 ) . ب : " كه " ندارد .