تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
( [ 9 ] ) . در اصطلاح فلسفه ، هيولى ، مادّه ، عنصر ، يكى از نام‌هاى علت ماديّه است . سرشت ، فطرت ، جبلّت ، خلقت طبع ، طبيعت ، خميره ، آب و گل ، گل آدمى ، غريزه ، نهاد ، خوى ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء طينت ) .
بر در ميخانهء عشق اى ملك تسبيح‌گوى * كاندر آنجا طينت آدم مخمّر مىكنند
( حافظ ) ( [ 10 ] ) . در لغت به معنى گشودن بند و رها كردن . در شرع : ازالهء ملك نكاح ( جرجانى ، تعريفات ، ص 105 ) . رها كردن ، گشاده‌زبانى ، تيزى زبان ، روانى ، آزادگى ، نشاط ، سورهء شصت و پنجمين از قرآن كه مدنى است و آن دوازده آيت است پيش از تحريم و پس از تغابن ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل اصطلاح طلاق ) .
از سر هستى دگر با شاهد عهد شباب * رجعتى مىخواستم ليكن طلاق افتاده بود
( حافظ ) ( [ 11 ] ) . ابروى طاق و ابروى جفت اهمال كردن است در سقوط سالك از درجه و مقام به سبب تقصير و گذاشتن سالك در آن باشد ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 7 ضميمه ) . اهمال كردن است در سقوط سالك از درجه و مقام به سبب تقصير و گذاشتن سالك را در آن ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 560 ) . اهمال كردن و فرو گذاشتن در سقوط سالك را گويند . در آن آمدن و شدن اهمال و اعمال است بر سالك ، سرّا و جهرا به حكم حكمت الهى ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 136 ) .
جملهء عشّاق را سرمايه‌ها * طاق آوردن ز ابروى تو بس
( عطار )
هلالى شد تنم زين غم كه با طغراى ابرويش * كه باشد مَه كه بنمايد ز طاق آسمان ابرو
( حافظ ) ( [ 12 ] ) . فسوس كردن ، فسوس داشتن ، طعنه ، سخريه ، سخن به رموز گفتن ، لقب كردن ، ناز ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل اصطلاح طنز ) .
سال‌ها جستم نديدم زو نشان * جز كه طنز و تسخر اين سرخوشان
( مولوى )