بود . طهارت مؤمنان و عوام صوفيان عبارت باشد از تزكيهء نفس از اخلاق ذميمه و تصفيهء دل از لوث محبّت دنيا ( هجويرى ، كشف المحجوب ، ص 375 ؛ عزّ الدين كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 295 ؛ شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، صص 456 و 467 ) .
پاكى از لوث وجود را گويند كه آلودگىاى از آن كثيفتر نيست ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 136 ) .
نماز در خم آن ابروان محرابى * كسى كند كه به خون جگر طهارت كرد
( حافظ )
خوشا نماز و نياز كسى كه از سر درد * به آب ديده و خون جگر طهارت كرد
( حافظ )
( [ 6 ] ) . حافظ
( [ 7 ] ) . حالت سبكى كه از شدّت غم يا شادى به انسان دست مىدهد ( جرجانى ، تعريفات ، ص 104 ) .
در اصطلاح صوفيه عبارت است از انس با حق تعالى كما فى بعض الرسائل ( تهانوى ، كشّاف ، ذيل واژهء طرب ) .
مطرب آمادهء دردى است كه خوش مىنالد * مرغ عاشق طربانگيز بود آوازش
( سعدى )
برگير شراب طربانگيز و بيا * پنهان ز رقيب سفله برخيز و بيا
( منسوب به حافظ )
( [ 8 ] ) . طور دل هفت است : اول مؤمن ، يعنى گرونده . دوم سدرة المنتهى روحانى را گويند و اين مكان اسلام است . سيم مهجة القلب و اين جاى غم و شادى است . چهارم حيات القلب . پنجم مقام عبوديّت و لما قام عبد اللّه . ششم فؤاد و وسط الكبر را نيز نامند .
هفتم سويدا نامند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 4 ضميمه ) .
در اصطلاح ، مراد از طور سينهاى است كه به اسلام گشوده شده ( سجّادى ، فرهنگ اصطلاحات عرفانى ، ص 557 ) .
هركه در مصر شود يوسف چاهى نشود * هركه بر طور شود موسى عمران نشود
( سنايى )