در حكمت عملى ( اخلاق ) يكى از كيفيّات نفسانى است كه از تبعات آن ، حركت روح است به درون به نحو تدريج و يا حصول قبض است در اثر وقوع مكروه يا فوت محبوبى ( خواجه نصير الدين طوسى ، اخلاق ناصرى ، صص 196 و 197 ) .
حالتى كه به سبب وقوع ناپسندى و يا از ميان رفتن محبوبى در گذشته حاصل مىشود ( جرجانى ، تعريفات ، ص 60 ) .
حزن ضيق قلب است ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، ص 634 ) .
حزن از اوصاف اهل سلوك است ( قشيرى ، رسالهء قشيريه ، ص 208 ) .
حالتى را گويند كه از غم و اندوه و افسوس و پشيمانى در دل پديد آيد بعد از مفارقت و باعث طلب شود به اهتمام تمام ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 97 ) .
اى باد فداى تو همه جان و تن من * كز بيخ بكندى ز دل من حَزَن من
( منوچهرى )
زين مى خوش همچو من نوش كن اى خوشسخن * از سر رنج و حَزَن خيز و برآور دمار
( خاقانى )
( [ 10 ] ) . اى يعقوب ! مىكوشم كه حزن خود را اندك كنم . و همه چيز بدون ايوب مقدارى از بلاى من است . اگر مصرع دوم به صورت بلا قرائت شود ، شعر از وزن خارج شده اما معناى معقولترى پيدا مىكند : همهء بلاهايى كه ايوب متحمّل شد ، [ تنها ] مقدارى از بلاى من است .
( [ 11 ] ) . سلوك الى الله را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 566 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 96 ) .
معارف و ياد سفر آخرت به جدّ و جهد نمودن ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 10 ضميمه ) .
عبارت از سلوك سالك است خودبهخود ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 352 ) .
اما حجّ باطن نه كار هركسى باشد ، در اين راه بايد جان و دل فشاندن ، و آن را مسلّم است كه از بند جان برخيزد ( عين القضاة ، تمهيدات ، ص 93 ) .
حج زيارت كردن خانه بود * حج ربّ البيت مردانه بود
( مولوى )
( [ 12 ] ) . اوامر شرعى را جارى داشتن است بر سالك ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 558 ) .