مخالفت او وصول الجنة المأوى است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 199 ) .
به ميدان هوا اسب هوس را * دوانيدم خطا شد بر سر افتاد
( عراقى )
عشقبازى كار بازى نيست اى دل سر بباز * زانكه گوى عشق نتوان زد به چوگان هوس
( حافظ )
( [ 9 ] ) . مقصود بالذّات سالك در سلوك ، زيرا سالك را معرفت چهار چيز ضرورى است : يكى معرفت مقصد ، يكى معرفت رونده به مقصد ، يكى معرفت راه به مقصد ، و يكى معرفت شيخ و هادى كه پيشواست . بىمعرفت اين چهار سلوك ميسّر نشود ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1540 ) .
كمان ابرويش گر شد گرهگير * كرشمه بر هدف مىراند چون تير
( نظامى )
ناوكش را جان درويشان هدف * ناخنش را خون مسكينان خضاب
( سعدى )
( [ 10 ] ) . حافظ . نسخهء مصحّح قزوينى - غنى اينگونه است :
ابروى دوست كى شود دستكش خيال من * كس نزدست از اين كمان تير مراد بر هدف
( [ 11 ] ) . هستى كه عبارت از وجود است ، بهشت است ؛ چه بهشت عبارت از ادراك ملايم است و جميع كمالات چون لازم ذات هستى است ، هرآينه نقايص و ناملايم در مرتبهء وجود ، قطع نظر از ظهور او در مظاهر امكانيّه كرده نيست ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 196 ) .
اى دل مباش يكدم خالى ز عشق و مستى * وانگه برو كه رستى از نيستىّ و هستى
( حافظ )
عاشق شو ار نه روزى كار جهان سرآيد * ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستى
( حافظ )
با نيستى خود همه با قيمت و قدريم * با هستى خود جمله كساديم دگر بار
( عراقى )
( [ 12 ] ) . مولوى
( [ 13 ] ) . هواجس خواطر نفسانى هستند . از هواجس خواطر اهل نفس مراد است كه قدمى در وادى طريقت ندارند ، چرا كه هواجس را ميل به خوردنىهاى لذيذ و