با همهء قواى روحانى - به جانب حق تا كمالى براى خود يا ديگرى حاصل شود ( جرجانى ، تعريفات ، ص 192 ) .
عبارت از توجّه قلب است با تمام قواى روحانى خود به جانب حق براى حصول كمال براى شخص خود يا براى شخص ديگرى . به خود آمدن ، نخستين درجات همّت براى سلوك است و آن انگيزهاى است براى جستوجوى ذات باقى و رها كردن فانى ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 98 ) .
همّت حافظ و انفاس سحرخيزان بود * كه ز بند غم ايّام نجاتم دادند
( حافظ )
همّتم بدرقهء راه كن اى طاير قدس * كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم
( حافظ )
هماى همّت من باز كرده بال طرب * دو كون و هرچه درو زير يك پر آورده
( عراقى )
( [ 7 ] ) . اگر زشتى مرگ در كار من درايستد ، جاى مرا پيدا نكند ؛ و تمام ترس من از اين است كه عشق تو پنهان شود .
( [ 8 ] ) . ميل نفس است به مقتضاى طبع از مرتبهء علوّ به جانب سفل ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 371 ) .
خواهش نفس به بهرهمندى از چيزهايى كه از آنها لذّت برند بدون اينكه انگيزهء شرعى داشته باشد ( جرجانى ، تعريفات ، ص 192 ) .
حجاب و اصلان و رفعتگاه مريدان و محل اعراض طالبان ، هوا است و بنده بايد همواره مخالفت با هوا كند ( هجويرى ، كشف المحجوب ، ص 260 ) .
جمله هواها بر دو قسمند : يكى هواى لذّت و شهوت و ديگرى هواى جاه و رياست .
آنكه متابع هواى لذّت باشد ، اندر خرابات بود و خلق از فتنهء وى ايمن بوند ؛ و آنكه متابع جاه و رياست باشد ، فتنهء خلق بود و اندر صوامع و دواير بود ( سلمى ، طبقات ، ص 81 ) .
هوس ، دريافتن حالت عشق و ديوانگى و وجد و فقد دل را گويند از شهود غيوب هوسناكى . كذلك هوا عشق مجازى و دوست داشتن مجازى را گويند ، چه هوا شجرهء داعيهء ثمرهء شهوت و آرزوهاى باطل است و قوّت او تا حدّى است كه دعوى خدايى از او خيزد . پس سالك را لازم است كه به تيغ مجاهدهء صوم و قليل الأكل او را به قتل آرد كه