كه آيد خبرى نوآوردهء سختشمردهء باززننده ، پس بخوان براى آن حيدر را ، نه غير او ؛ چه نيست گول و نه بازىكننده . بينى تو ستون كفر را از شمشير او سرنگون كرده كه باطل آن سست باشد . نيستند « 1 » دشمنان مگر گرگها كه بانگ كنند با هر آدمى كه نفس او غافل است . زود گريزانيده « 2 » شوند آن گروه بر پاشنهء خود به حيدر ، و يارى دادن مر « 3 » خداى راست . س :
حيدر كه هميشه بود غازى اى دل * جانبازى او نيست ببازى اى دل
آنجا كه حديث اهل معنى گذرد * زنهار به غير او ننازى اى دل
هامش
( 1 ) .D: هستند .
( 2 ) .A: گريزاننده .
( 3 ) .E: + خداى .