مىفرمايد : اى ابا طالب ، نگاهدارندهء زنهار خواهنده و باران سالهاى تنگى و روشنائى تاريكيها ، هرآينه به حقيقت شكست « 1 » نايافتن تو خداوندان نگاه داشت را . و به حقيقت بودى مر مصطفى را بهتر برادر پدرى . س :
رفتى و خبر ندارم از عالم تو * زد چرخ به نيل جامه از ماتم تو
پشتم كه ز غم « 2 » بنقش خاتم شده بود * امروز شكسته گشت چون خاتم تو
نكته « 3 »
اگر گوئى : اسلام ابو طالب ظاهر نشده و حمزه در سال ششم از نبوّت و عبّاس در سال دوم از هجرت كه دوازدهم از نبوّتست مسلمان شدند ، پس چگونه اطلاق « خير عمّ » بر ابو طالب توان كرد ؟ گوئيم : اسلام عبّاس مادّهء نقض نيست ؛ چه وفات ابو طالب دو سال پيش از آن بوده . و امّا جواب از اسلام حمزه آنكه اعمام پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، دوازدهاند : ابو طالب و زبير و عبّاس و ضرار و حمزه و مقوّم و ابو لهب و غيداق و حارث و قثم و عبد الكعبة و حجل . و اوّل عمّ پدرى و مادرى بوده و مادر او فاطمه دختر عمرو بن عائد مخزومى بود و باقى عمّ پدرى بودند ، پس ابو طالب در عمّيّت خير اعمام باشد . و دليل بر حصر عمّ پدرى و مادرى در ابو طالب قطعهء بائيّه كه او نظم كرده و در صدر فاتحهء سابعه گذشت « 4 » .
خطاب به فاطمه براى اطعام يتيمى بينوا كه يكى از اسباب بوده در نزول هل اتى
فاطم بنت السّيّد الكريم * بنت نبىّ ليس بالزّنيم
قد جاءنا اللّه بذا اليتيم * من يرحم اليوم فهو رحيم
موعده فى جنّة النّعيم * حرّمها اللّه على اللّئيم
من يسلم البخل يعش سليم * و صاحب البخل يقف ذميم
هامش
( 1 ) .A: بشكست .
( 2 ) .E: زعم ،G: زقم .
( 3 ) .C: - نكته .
( 4 ) .C: + و اللّه اعلم .