امامت ، جمشيد سرير كرامت ، واقف معارج لاهوت ، عارف مدارج ناسوت ، منبع عيون مشاهده ، مجمع فنون مجاهده ، مظهر « 1 » انوار فتوّت ، مصدر آثار مروّت ، فاتحهء كتاب ولايت ، خاتمهء مصحف وصايت ، عنوان صحيفهء عنايت « 2 » ، ديباجهء رسالهء هدايت ، مركز دايرهء سيادت ، قطب فلك سعادت ، شمع لگن فصاحت ، سرو چمن صباحت ، نمك خوان ملاحت ، قمر سماء سماحت ، قاضى محكمهء قضا و قدر ، صاحب راز حضرت سيّد البشر ، آئينهء اسما و صفات الهى ، لايق مرتبهء خلافت و شاهى ، منصوص بنصّ « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » « 3 » ، مخصوص بفصّ « ما انتجيته و لكنّ اللّه انتجاه » « 4 » ، آنكه هر فقره از ذو الفقار كلام او طبقهاى از طبقات فصحاى عرب را درهم شكست و سلسلهء واليان ولايت ولايت به نقطهء دل صاحب هدايت او پيوست . س :
قنبرش را چون سواد الوجه فى الدّارين هست * نور مىگيرد « 5 » مدام از روى قنبر آفتاب
لا فتى إلّا على در سينهء خود كرد نقش * ورنه از بهر چه مىبينم فتا در آفتاب « 6 »
چون شود صوفى صفت صافى ز غير مهر او « 7 » * خرقهء ازرق كند از چرخ در بر آفتاب
در قيامت چون رساند شربت كوثر بخلق * جام گردد بر كنار حوض كوثر آفتاب
گر مثالى از رخش خواهم كه سازم آشكار * در خيال من شود هردم مصوّر آفتاب
هامش
( 1 ) .F: - مظهر .
( 2 ) .F: غلايت .
( 3 ) . ترمذى : 3646 .
( 4 ) .D: انجاه ،F: اجتباه . - - ترمذى : 3660 .
( 5 ) .D: مىگردد .
( 6 ) .EF: + ورنه [F: ارنه ]جاى آن فتى اندر دل بيضا بدى / * آب گشتى از خجالت پاى تا سر آفتاب. ( 7 ) .DF: مهر غير او .