حرف الغين
بيان آنكه اشتغال به دنيا بىحاصل است « 1 » و توجّه به او در نظر اهل حقّ باطل است « 2 »
أرى المرء و الدّنيا كمال و حاسب * يضمّ عليها الكفّ و الكفّ فارغ
فراغ و فروغ : تهى شدن .
مىفرمايد : مىبينم مرد را و دنيا را چون مال و حسابكننده ، بهم مىآورد بران پنجه را و پنجه تهى است . س :
هركس كه بود بمال دنيا شرفش * در مشرب « 3 » فقر نيست حقّ بر طرفش
او را به مثل محاسبى دان كه روان * اموال بهم گيرد و خاليست كفش
هامش
( 1 ) .E: بىحاصليست .
( 2 ) .E: باطليست .
( 3 ) .C: مذهب .