تنحية : دور كردن . و اللّوعة : الحرقة . و خطايا : جمع خطيئة « 1 » . و ادماع : ريزانيدن اشك . و محو : ستردن ( از اوّل ) . و حوب ( بفتح ) : گناه . و العين مفعول يدمع كه خبر ذكر است .
مىفرمايد : اى « 2 » معبود من ، دور مىكند ياد نيكوئى تو سوزش مرا ، و ياد گناهان چشم را از من اشكبار مىكند . اى معبود من ، عفو كن بسر در آمدن مرا و محو كن گناه مرا ؛ چه به درستى كه من معترف « 3 » بگناهان ترسندهء زارىكنندهام . س :
تا كى ز گناه خود « 4 » مشوّش باشم * وز ديده و دل به آب و آتش باشم
يا ربّ بكرم « 5 » قبول كن توبهء من * تا فارغ و آسوده و دلخوش باشم
إلهى أنلنى منك روحا و رحمة * فلست سوى أبواب فضلك أقرع
إلهى لئن أقصيتنى أو أهنتنى * فمن ذا الّذى أرجو و من ذا يشفّع
إلهى لئن خيّبتنى أو طردتنى * فما حيلتى يا ربّ أم كيف أصنع
قرع : كوفتن ( از ثالث ) . و شفّعه : أجاب شفاعته . و تخييب : بىبهره گردانيدن . و طرد :
راندن ( از اوّل ) .
مىفرمايد : اى معبود من ، بده مرا از خود راحتى و رحمتى ؛ چه نيستم من كه غير درهاى احسان تو كوبم . اى معبود من ، هرآينه اگر دور گردانى مرا « 6 » يا خوار كنى مرا ، پس كيست آن كس كه اميد دارم به او و كيست آن كس كه پذيرفته شود شفاعت او ؟ اى معبود من ، هرآينه اگر بىبهره كنى مرا يا برانى ، پس چيست چارهء من ، اى پروردگار من ، يا چگونه كنم ؟ س :
اى داده مرا به رحمت خاصّ نويد * خواهم كه كنى « 7 » نامهء من پاك و « 8 » سفيد
هرچند كه از بيم تو لرزم چون بيد * هرگز نبرم ز فيض عام تو اميد
هامش
( 1 ) .A: خطئه .
( 2 ) .G: - اى .
( 3 ) .E: معترفم .
( 4 ) .E: خويش .
( 5 ) .E: ز كرم .
( 6 ) .C: - مرا .
( 7 ) .E: كنم .
( 8 ) .B: - و .