مىخواهم . من بندهء اقراركنندهام بهر گناهى ، و تو خداوند پناه نيازمندان آمرزندهاى « 1 » . پس اگر عقوبت كنى مرا ، پس گناه از من است ؛ و اگر آمرزى ، پس « 2 » تو به آن سزاوارى « 3 » . س :
اى فضل تو در انفس و آفاق حكم * ما غرق گناهيم ز سر تا بقدم
گر قهر كنى سزاى آنيم همه * ور عفو كنى غايت لطف است و كرم
بيان جامعيّت حقيقت « 4 » انسانى و احتواى او بر فضائل جسمانى و نفسانى
دواؤك فيك و ما تشعر * و داؤك منك و ما تبصر
و تحسب أنّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الأكبر
مراد از دواء حقيقة الحقائق كه مقصود همه است و در جميع ذرّات « 5 » ساريست و محجوبان از آن غافلند . و شعر : دانستن ( از اوّل ) . و مراد از داء تعيّن موهوم « 6 » كه مانع وصول بوجود حقيقى است . و جرم : تن . و صغر و صغارة « 7 » : خرد شدن . و انطواء : درنورديده شدن « 8 » . و كبر و كبارة : بزرگ شدن . و انسان عالم اصغرست و مجموع اشيا عالم اكبر ، و اوّل خلاصه و منتخب ثانى و جامع جميع معانيست .
من كلّ شىء لبّه و لطيفه * مستودع فى هذه المجموعة
مىفرمايد : دواى تو در تست و نمىدانى ، و درد تو از تست و نمىبينى « 9 » . و پندارى كه تو تنى كوچكى ، و در تو درنورديده است عالم بزرگتر . س :
خواهى كه شود قطره به دريا و اصل * بگذر ز تعيّنى كه دارى اى دل
از بحر تو قطرهايست درياى محيط * زنهار كه از خويش نگردى غافل
هامش
( 1 ) .E: آمرزيده .
( 2 ) .E: - پس .
( 3 ) .E: سزاوارترى .
( 4 ) .G: حقيقة جامعية .
( 5 ) .C: ذريات ،G: ذراة .
( 6 ) .E: + است .
( 7 ) .B: صغار .
( 8 ) .E: - و انطواء . . .
( 9 ) .E: نمىدانى .