قمقام : مهتر ، و قماقم : جمع او . و كتيبة : لشكر گرد كرده .
مىفرمايد : اين شمشير براى شماست از كودك غالب ، از زدن بصدق و گزاردن جهاد واجب ؛ و شكافندهء تاركها و دوشهاست ، نگاه مىدارم به او مهتران لشكرها را . س :
اين تيغ كه آئينهء فتح و ظفرست * در صفحهء او نقش صفا جلوهگرست
از بهر سر دشمن پرشور و شرست * خصم از دم او خراب و خونينجگرست
خطاب به ابو البليت عنتر بن صامت مرادى و عساكر خيبر كه موسوم شدند « 1 » به نامرادى
هذا لكم معاشر الأحزاب * من فالق الهامات و الرّقاب
فاستعجلوا للطّعن و الضّراب * و استبسلوا للموت و المآب
صيّركم سيفى إلى العذاب * بعون ربّى الواحد الوهّاب
استعجال : شتافتن . و استبسل : أى طرح نفسه فى الحرب و يريد أن يقتل أو يقتل لا محالة . « 2 » و أوب و إياب : بازگشتن . و تصيير « 3 » : گردانيدن . و سيف : شمشير . و عون : يارى .
مىفرمايد : اين شمشير براى شماست ، اى جماعتهاى « 4 » گروهها ، از شكافندهء تاركها و گردنها . پس بشتابيد براى نيزه زدن و شمشير زدن ، و اندازيد خود را در ورطهء حرب براى مرگ و جاى بازگشتن از آخرت . گردانيد شما را شمشير من به عذاب ، به يارى پروردگار من ، واحد بخشنده . س :
اين تيغ چو ابرست و سر خصم چو ميغ « 5 » * آبى كه به حلق دشمنانست دريغ
اى مردم بدنفس كه بدخواه منيد * آئيد و زنيد خويشتن را بر تيغ
هامش
( 1 ) .C: شدهاند .
( 2 ) . صحاح : 1634 .
( 3 ) .A: تصدير .
( 4 ) .E: جماعتها و .
( 5 ) .E: تيغ .