و از دست راست اوّل خنصر ، پس وسطى ، پس ابهام ، پس بنصر ، پس سبّابه ؛ و از دست چپ اوّل ابهام ، پس وسطى ، پس خنصر ، پس سبّابه ، پس بنصر . س :
اى يافته از مرتبهء جهل خلاص * در چيدن ناخن است ترتيبى خاص
ترتيب يمين ما خوابس باشد * ترتيب يسار او خسب پيش خواص
نكته
امام « 1 » غزّالى در احيا مىگويد « 2 » كه خبرى مروى « 3 » در ترتيب چيدن اظفار نديدهام ، ليكن شنيدهام كه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، از سبّابهء دست راست افتتاح مىفرموده « 4 » تا خنصر او ، پس از خنصر دست چپ تا ابهام او ، و اختتام بابهام دست راست مىفرموده ؛ براى آنكه سبّابهء مذكوره بسبب اشارت بكلمتين شهادتين اشرف اصابع است . و سير به يمين انسب است از سير به يسار ، و در وقت تطابق بطنين كفّين كه وضع طبيعى ايشانست حلقهاى متوهّم مىشود بران ترتيب . « 5 » و گويا سبب اختصاص سبّابه بعرض كلمتين آنست كه در فنّ طبّ مقرّر شده كه مزاج او اعدل است از مزاج ساير اعضا ، پس علاقهء نفس ناطقه به او بيشترست از علاقهء او به ساير اعضا . و مطمح نظر « 6 » ناظم ، عليه السّلام ، حديث « إنّ اللّه تعالى وتر ، يحبّ الوتر » خواهد بود ؛ و الاستغاثة من الفرد الودود .
تقريب نفوس بموت « 7 » و تقرير طباع بر فوت
عجبت لجازع باك مصاب * بأهل أو حميم ذى اكتئاب
شقيق الجيب داعى الويل جهلا * كأنّ الموت كالشّىء العجاب
عجب : شگفت داشتن ( از رابع ) . و جزع : بىصبرى نمودن . و البكاء يمدّ و يقصر « 8 » ، و إذا
هامش
( 1 ) .CG: و امام .
( 2 ) .E: گويد .
( 3 ) .B: مرويست .
( 4 ) .E: فرموده .
( 5 ) . إحياء 1 : 166 - 167 .
( 6 ) .B: - نظر .
( 7 ) .C: بر موت .
( 8 ) .C: بمد و بقصر .