فلن يستقلّ النّاس تلك مصيبة * و لن يجبر العظم الّذى منهم و هى
و فى كلّ وقت للصّلاة يهيجه * بلال و يدعو باسمه كلّما دعا
استقلال : اندك شمردن . و عظم : استخوان . و هى : شكافته شدن . و وقت : هنگام . و صلاة : نماز . و هيجان « 1 » : برانگيختن . و بلال بن رباح حبشى آزادكردهء ابو بكر صدّيق بود و چون پيغمبر وفات يافت ، قصد شام كرد و ابو بكر گفت : « اينجا باش و مؤذّن من شو . » بلال گفت : « اگر مرا آزاد كردهاى كه در دنيا از من منفعت گيرى ، ترا خدمت كنم ؛ و اگر براى خدا آزاد كردهاى ، مرا به خدا رها كن . » ابو بكر بگريست و او را اجازت داد ، و متوجّه شام شد و اندكزمانى آنجا بود ، ناگاه پيغمبر را « 2 » ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، بخواب ديد كه مىفرمود « 3 » : « اى بلال ، از جوار ما بيرون رفتى و بر ما جفا كردى . » پس متوجّه زيارت رسول شد و چون به مدينه رسيد ، دران چند روز فاطمه ، رضى اللّه عنها « 4 » ، به آخرت رحلت فرموده بود ، و بسى زارى كرد و مىگفت : « اى جگرگوشهء رسول خدا « 5 » ، چه زود به او ملحق شدى ! » و اهل مدينه التماس كردند كه بانگ بگويد « 6 » ، گفت : « بعد از محمّد بانگ نگويم . » و چون مبالغهء بسيار كردند ، بانگ بگفت و همهء مردم بگريستند و اين روز مثل آن روز بود كه رسول « 7 » ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، وفات يافته بود « 8 » ، پس مراجعت به شام كرد و هر سال به زيارت پيغمبر رفتى و در دمشق در سنهء عشرين وفات يافت . و اسم : نام . و مصيبة تمييز . و واو در و فى كلّ وقت حالى « 9 » ، يعنى توالى ذكر او هردم جراحت فراق را تازه مىسازد .
مىفرمايد : هرگز اندك نشمارند مردم آن را به مصيبت ، و هرگز بسته نشود آن استخوان كه ازيشان شكافته شد ؛ و حال آنكه در هر وقت نمازى « 10 » برمىانگيزد « 11 » آن را بلال و دعا مىكند بنام او ، هرگاه كه دعا مىكند . س :
از موت رسول استخوانى كه شكست * تا روز قيامت نتوان ديگر بست
هامش
( 1 ) .D: هيجا .
( 2 ) .D: - را .
( 3 ) .CG: + كه .
( 4 ) .CG: عليها السلام .
( 5 ) .D: - رسول خدا .
( 6 ) .B: + بلال ،CG: گويد بلال .
( 7 ) .A: + اللّه .
( 8 ) .D: + و .
( 9 ) .E: حال .
( 10 ) .E: نماز .
( 11 ) .D: برمىانگيزاند .