است از نبى ؛ و عهد كردم كه اگر ايشان عبور كرده باشند ، اوّل كسى كه با على مقاتله كند من باشم ، و اگر نگذشته باشند ، در قتال اعداى او تقصير نكنم . چون پيش رفتم ، ايشان از نهر عبور نكرده بودند . على رو به من كرد و فرمود « 1 » : يا أخا الأزد ، أتبيّن لك الأمر ؟ »
و « 2 » در سنهء ثمان و ثلاثين مرتضى محمّد بن ابو بكر را به مصر فرستاد و قيس بن سعد را معزول كرد . و در حرثيا « 3 » كه نزديك مصرست جمعى از قوم عثمان بودند و متابعت محمّد بن ابى بكر نمىكردند و دو « 4 » نوبت لشكر او را بشكستند « 5 » و او « 6 » از على استمداد كرد و مالك بن اشتر را بمدد او فرستاد . و چون به قلزم رسيد ، جبلة بن جائع « 7 » كه مهتر آنجا بود به اغواى معاويه او را زهر داد و بمرد « 8 » و معاويه عمرو بن عاص و معاوية بن خديج را با شش هزار تن به مصر فرستاد و محمّد بن ابى بكر را بكشتند و عمرو حاكم مصر شد . و در سنهء تسع « 9 » و ثلاثين معاويه لشكر به اطراف فرستاد و تسخير بلاد كرد .
و در سنهء اربعين خوارج جمع شدند و گفتند فساد اين امّت از على و معاويه و عمرو عاص است و انديشه كردند كه هر سه را در يك شب مىبايد كشت . عبد الرّحمن بن ملجم مرادى « 10 » قتل على اختيار كرد ، و حجّاج بن عبد اللّه صريمى « 11 » قتل معاويه « 12 » و دادويهء « 13 » عنترى قتل عمرو . و « 14 » شب هفدهم رمضان را ميعاد ساختند . ابن ملجم در كوفه شمشيرى به هزار دينار بخريد و بزهر « 15 » آلوده كرد و چون على براى نماز صبح بيرون آمد ، بر سر مبارك او زد و بعد از سه شب وفات يافت . و حجّاج به دمشق رفت و تيغى بر معاويه زد و اليهء او را مجروح ساخت . و دادويه به مصر رفت و عمرو آن روز بسبب درد شكم خارجة بن حذافه « 16 » را در نماز صبح قايممقام خود ساخته بود و او بغلط كشته شد .
و حافظ اسماعيل از صهيب روايت كند كه نبى ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، با على فرمود :
« من أشقى الاوّلين ؟ » گفت : « عاقر النّاقة . » « 17 » فرمود : « صدقت ، فمن أشقى الآخرين ؟ » گفت :
هامش
( 1 ) .D: گفت .
( 2 ) .G: - و .
( 3 ) .E: حريثا .
( 4 ) .G: در .
( 5 ) .E: شكستند .
( 6 ) .D: - او .
( 7 ) .G: حائع .
( 8 ) .D: - و بمرد .
( 9 ) .D: - و بمرد .
( 10 ) .D: ابن ملجم عليهاللعنه .
( 11 ) . همهء نسخ : ضميرى . - الكامل 3 : 388 - 389 .
( 12 ) .D: + را .
( 13 ) .E: داوديه .
( 14 ) .D: - و .
( 15 ) .G: زهر .
( 16 ) .E: خداقه .
( 17 ) . بعث اللّه صالح بن كاثر إلى ثمود و هو اسم أبيه ، فسمّيت القبيلة باسمه ، و كذّبوه و سألوه أن يخرج لهم ناقة من -