شود ، مستور گردد در تحت اسمى كه نوبت دولتش « 1 » رسيده باشد و ادوار كواكب سبعه كه هريك هزار سال است به آن مربوط است و
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
« 2 » اشارت بهآنست .
إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
« 3 » .
س :
اى نور تو در كسوت « 4 » عالم ظاهر * اسماى تو در طينت آدم ظاهر
علم تو شد از دانش خاتم پيدا * جود تو شد از بخشش حاتم ظاهر
و اسماى الهيّه صور متميّزه در علم حقّ دارند و ايشان را « اعيان ثابته » گويند ، خواه كلّى باشد و خواه جزئى . « 5 » و اسما و اين صور علميّه در « 6 » ازل فايض شدهاند از ذات حقّ بفيض اقدس ، پس صور علميّه به عين « 7 » مىآيند با جميع توابع و لوازم بفيض مقدّس . و اعيان ثابته نسبت به اسما ابدانند و نسبت باعيان خارجيّه ارواح ؛ و واسطهاند در ايصال « 8 » فيض باعيان خارجيّه ، لكن فيض منحصر درين نيست ، بلكه فيض بىواسطه بهر موجود « 9 » مىرسد از وجه خاصّ كه او را با حقّ هست :
وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها
« 10 » . و جميع حقايق ممكنة الوجود در خارج موجودند و تحقّق افراد موقوف اوقات معيّنه است و هريك در وقت خود موجود مىشوند : « الأمور مرهونة بأوقاتها » .
و امّا ممتنعات بعضى آنند كه صور ايشان در علم حقّ متحقّق است و مظهر اسمى چندند كه هرگز از خلوتخانهء خفا بيرون نمىآيند و دعاى سيّد بشر ، صلّى اللّه عليه و سلّم :
« اللّهم إنّى أسألك بكلّ اسم « 11 » سمّيت به نفسك أو أنزلته فى كتابك أو علّمته أحدا من عبادك « 12 » أو استأثرت به فى علم غيبك » اشارت به اين اسماست و ايشان را « مفاتيح غيب » « 13 » گويند و مبادى آن اسمااند كه مبادى اعيان ثابتهاند ؛ و بعضى آنند كه صور ايشان در علم حقّ نيست ، مثل شريك بارى و اجتماع نقيضين ، و احاطهء علم حقّ به ايشان باعتبار
هامش
( 1 ) .E: دولت او .
( 2 ) . الرّحمن : 29 .
( 3 ) . الحجّ : 47 .
( 4 ) .F: كشور .
( 5 ) .E: جزوى .
( 6 ) .E: از .
( 7 ) .D: تعيين .
( 8 ) .BDE: اتصال .
( 9 ) .G: موجودى .
( 10 ) . البقرة : 148 .
( 11 ) .D: + هو لك .
( 12 ) .D: خلقك .
( 13 ) .E: الغيب .