شرح
( 498 ) . اين عبارت مأخوذ از بيتى است منسوب به امير المؤمنين :أ تزعم أنّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الأكبر( 499 ) . حظيره در لغت به معناى جايگاه گوسفند و شتر است و تركيب « حظيرة القدس » به معناى بهشت است ( دستور الاخوان ) ، و حظاير قدس به معناى منزلگاههاى بهشت است .
( 500 ) . رشاش : رشحه ، آن ذره از آب يا خون يا اشك كه با ترشح دست پراكنده شود . الرشاش من الدم و الماء و الدمع و نحو ذلك : ما تناثر بالرّشّ ( معجم متن اللغة ) .
( 501 ) . صفيق وقتى كه صفت پارچه باشد به معنى سخت و ريزبافت ، مقابل تنك . و چون صفت وجه و روى قرار گيرد به معناى وقيح و پررو است . اين استعمال كه صفت رنگ قرار گيرد در لغت ديده نشد جز اينكه در ذيل القواميس العربية تركيب « صفاق البيض » به معناى سفيدى تخم مرغ آمده است كه بايد « صفيق » مذكور از همين معنى اخذ شده باشد .
( 502 ) . معنى ابيات : انوار را فروهل كه حجاب بصيرت است و برترين مقام بندگان خيال ( كه پرستنده اوهام خويشاند ) و ليكن او كه در حق فانى گشت به احوال خاص و ويژهء مردان راه ، دست يافت .
( 503 ) . ثبت كلمه مشخص شده دقيقا روشن نشد و آنچه در نسخه ج بوضوح خوانده مىشود « كل » است كه اگر درست كتابت شده باشد در لغت به معناى گوژ و منحنى است و نمونهء آن بيت ذيل است از ابو شكور بلخى :بدانگه كه گيرد جهان گرد و ميغ * كل پشت چوگانت گيرد ستيغ( فرهنگ جهانگيرى )
آنچه در اينجا معناى جمله را مشكل مىكند اينكه تركيب « مرآت كل » در مقابل « مرآت معوج » قرار دارد و بنا به سياق كلام ، كلمهء « كل » بايد دقيقا به معناى راست و بدون اعوجاج باشد تا معناى منطقى جمله به دست آيد . و شايد كه تأثير لهجه مؤلف باشد و شايد كه سهو و تصحيف كلمه « كامل » باشد در هر حال ضبط صحيح كلمه جز با مراجعهء به نسخ ديگر ميسر نيست .
( 504 ) . توزّع بال : پريشانى خاطر .