مولانا حميد الدين تبادكانى فرزند مولانا شمس الدين محمد
مولاناى تبادكانى فرزندى بنام مولانا حميد الدين داشته كه او نيز در سلك صوفيان و از زمرهء عارفان بوده است ، و بعد از پدر خليفهء او بود و در هرات بر مزار پدرش بساط ارشاد داشت .
وى معاصر امير علىشير بوده و همو در شأنش گويد « 1 » :
« آنچه كمال درويشى و تعظيم و تواضع و حيا ، كه صفت انسان است ، در ذات او هست و طبعش خوب واقع شده . اين مطلع از او است :
مطلع
گهى ز خستهدلى ياد مىتوان كردن * دلى ز بهر خدا شاد مىتوان كردن
مولانا حميد معتكف خانقاهى بود كه امير علىشير نوايى بر مزار پدرش بنا كرده بود و در آنجا با شمارى از صوفيان به عبادت قيام داشت « 2 » .
امير علىشير در مجالس النفائس او را چنين مىستايد « 3 » :
« جوانى فانى مشرب و متواضع و مؤدّب است و در غايت حيا و نهايت و جدّ و صفا است و صاحب مروّت و فتوت و وفا است و جامع علوم ظاهر و باطن است و در جميع علوم ماهر است و از ارث نجاست دنياى دنى ، طاهر و در طريق صوفيه به طريق ملامتيه مايل گشته و فضائل و كمالات خود را به اين طريق مستور ساخته » . صاحب روضة الصفا « 4 » گويد : امير نظام الدين علىشير در جانب جنوب مزار فيض آثارش ( تبادكانى ) خانقاهى ساخته در استرضاى خاطر عاطر ولد ارشدش مولانا حميد الدين كوشيده . مولانا حميد الدين مدتى مديد در آن خانقاه قايممقام والد معارف پناه ، و در غايت تقوى و طهارت سلوك نمىنمود و در سنهء اثنى و تسعين و ثمانمائه وفات فرمود » .
سؤالى در اينجا مطرح مىگردد كه تمام مترجمين تبادكانى به اتفاق وفات وى را 891 هجرى دانسته و صاحب روضة الصفا گويد كه امير علىشير جنب مزار تبادكانى خانقاهى
هامش
( 1 ) . لطائفنامه ( ترجمهء مجالس النفائس ) ، ص 94 .
( 2 ) . همان ، ص 27 .
( 3 ) . ترجمهء مجالس النفائس ، ص 270 .
( 4 ) . روضة الصفا : 7 / 261 .