يعنى بازآمدى در وقت حاجت اى موسى . مراد به « قدر » وقت است ؛ و استشهاد از اين جهت است .
الوقت اسم لظرف الكون .
« وقت » نامى است مر ظرف تكوّن « 1 » اشيا را ؛ يعنى « وقت » « 2 » زمانى را گويند كه در وى چيزى « 3 » به « 4 » تكوين حق از غيب به شهادت آيد . و در علم « 5 » قوم مخصوص گشته به زمان ظهور حالى از احوال معيّنه ، و بروز جلوهاى از تجلّيات خاصه .
و هو اسم فى هذا الباب الثلاثة معان ، على ثلاث درجات :
و اين « وقت » در اين باب كه بيان مصطلحات قوم است ، موضوع از براى سه معنى است مرتّب بر سه درجهء موعود « 6 » معهود در ساير ابواب .
المعنى الأوّل : حين وجد صادق لإيناس ضياء فضل جذبه صفاء رجاء ،
معنى اوّل « 7 » ، هنگام وجدى « 8 » صادق « 9 » است كه در وى هيچ شك « 10 » و شبهه و شوب نيست ، و تحقّق وى از رؤيت ضياى خورشيد فضل و افضال الهى است ، كه جذب كرده است آن را ، و به خود كشيده رجايى صاف از تيرگى غرض و عوض ، و آن رجاى لقاى حق است .
أو لقصمة صدمة « 11 » جذبها صدق خوف ،
يا حاصل بود آن وجد صادق از مشاهدات صدمات قهريّه و درهم شكننده كه آن را جذب كرده باشد و به خود كشيده بود صدق خوف و ترسكارى از حرمان و هجران .
أو لتلهّب شوق جذبه اشتعال محبّة .
هامش
( 1 ) . ع : كون .
( 2 ) . ج : - وقت .
( 3 ) . ع : + بنگرى كه .
( 4 ) . ع : - به تكوين .
( 5 ) . ع : علوم .
( 6 ) . ج : - موعود .
( 7 ) . ع : - اول .
( 8 ) . ج : وجد .
( 9 ) . ع : صادقى .
( 10 ) . ع : شكى و شبههء و شوبى .
( 11 ) . ج : - صدمة .