يا حاصل بود آن وجد صادق « 1 » از زبانه زدن نايرهء شوق به مشاهدهء لقا كه جذب كرده باشد و به خود كشيده آن را افروخته شدن « 2 » آتش محبت غالب « 3 » روز افزون .
و المعنى الثاني : اسم لطريق سالك يسير بين تمكّن و تلوّن ، لكنّه إلى التمكّن ما هو ؛ يسلك الحال و يلتفت إلى العلم ؛
و معنى دويم ، اسم طريق سالكى است كه سير وى ميان تمكّن و تلوّن است ليكن ميل و توجه به سوى تمكّن است ، مادام كه وى به مقتضاى حال سلوك مىكند به فناى محض در شهود ؛ و ظاهر خود را با علم موافق مىدارد به ظهور بقيّهاى « 4 » كه آن تلوّن است .
فالعلم « 5 » يشغله فى حين ، و الحال يحمله فى حين ، فبلاؤه « 6 » بينهما ؛
گاه علم مشغول مىدارد وى را به رعايت ظواهر از جهت بقيّهء تلوين ، و گاه حال برمىدارد وى را به غلبهء سرايت امر باطن و رسيدن به رتبهء تمكّن . پس بلا و مشقت وى از جهت تردّد است در كشاكش علم و حال .
و « 7 » يذيقه شهودا طورا ، و يكسوه غيرة طورا ، و يريه غبرة « 8 » تفرّق طورا .
مىنوشاند اين بلا وى را در اين وقت از جهت حال جام شهود يكبار ، و مىپوشاند وى را از جهت علم لباس غيرت يك بار ؛ كه آن غيرت احتجاب است به ظهور بقاياى وجود . و در حجاب تلوين سالك را غيرت مىگيرد كه از حال اعلى به حال اسفل تنزّل مىكند . و مىنمايد وى را غبرت 412 « 9 » تفرّق و تميّز ميان تجلّى و استتار ، و تحيّر ميان احكام علم و حال يك بار ؛ تا هريك را در مقرّ خود « 10 » قرار دهد و احكام علم بر ظاهر اجرا كند و احكام حال به باطن مخصوص دارد .
پس از وحشت اين « 11 » تفرّقات و تألّم مذاق از تفاهت 413 اين اشغال به جهت تلوين بقايا غيرت گرفته توجه به تقويت تمكين « 12 » كند ؛ تا كدر تفرقهء وقت به صفاى مقام « 13 » محو
هامش
( 1 ) . ج : - از مشاهدات صدمات قهريه . . . وجد صادق .
( 2 ) . ع : - افروخته شدن .
( 3 ) . ج : - غالب .
( 4 ) . ج : بقيه .
( 5 ) . ج : فا العلم . ع : و العلم .
( 6 ) . ع : بلاه .
( 7 ) . ج : - و .
( 8 ) . ع : غيرة .
( 9 ) . ج : عبرت . ع : غيرت .
( 10 ) . ج : فقر جود .
( 11 ) . ع : - اين .
( 12 ) . ج : - غيرت گرفته توجه به تقويت تمكين .
( 13 ) . ج : + صفا .