باب اللّحظ « 1 »
قال اللّه تعالى :
انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي
« 2 »
يعنى اى موسى ديدار جو ، « 3 » كوه را تحمّل اين كار نيست ، در كوه نظر كن ، اگر كوه در پرتو نور تجلّى ما ثبات و قرار تواند يافت ، تو نيز زود « 4 » باشد كه به اين سعادت مستسعد « 5 » گردى .
وجه استشهاد لفظ « انظر » بود و پيش اهل اشارت مراد از جبل وجود مجازى موسوى است كه در پرتو نور حقيقت محو و نيست است ؛ كه محدث را رؤيت قديم ممكن نيست . « 6 »
اللّحظ لمح مسترق .
لحظ نگريستنى است دزديدهء « 7 » پنهانى ؛ كه در ظاهر به چيزى مىنگرد و ناگاه دزديده به محبوب نظرى « 8 » پنهانى مىكند . و اينجا مراد آن است كه در ظاهر نظر به ظاهر الوان « 9 » و اكوان « 10 » مىدارد ، و در حقيقت ملاحظهء جمال و كمال مكوّن مىكند ، و اين سرّ را از بيگانگان و رقيبان پنهان مىدارد . و از رابعهء عدويّه رضي اللّه عنها « 11 » منقول است :
شعر
إنّي جعلتك فى الفؤاد محدّثي * و أبحت « 12 » جسمي من أراد جلوسي
شعر « 13 »
دل را به تو سپردم و تن را « 14 » سبيل كرد * من با تو در حديث و تنم خاك هر درى
* * * و در بعضى نسخهها « لمح « 15 » مسترقّ » افتاده مشتق از استرقاق ؛ يعنى لحظ « 16 »
هامش
( 1 ) . ع : اللحظه .
( 2 ) . الأعراف / 143 .
( 3 ) . ج : چو .
( 4 ) . ج : زد و .
( 5 ) . ج : مستعيد .
( 6 ) . ع : - ممكن نيست .
( 7 ) . ج : در ديدهء .
( 8 ) . ج : نظر .
( 9 ) . ع : بالوان .
( 10 ) . ج : - و اكوان .
( 11 ) . ع : - رضى اللّه عنها .
( 12 ) . ج : ابحث .
( 13 ) . ج : بيت .
( 14 ) . ع : وقف سپل درد .
( 15 ) . ع : - لمح . ج : ملح .
( 16 ) . ج : لحظهء .