نيست ؛ و « 1 » اين فراستى « 2 » است كه در عرف آن « 3 » را « كرامات كونى » مىگويند .
و هي « 4 » على ثلاث درجات :
و فراست بر سه درجه است :
الدرجة الاولى : فراسة طارية نادرة ، تسقط « 5 » على لسان وحشىّ فى العمر مرّة ، لحاجة سمع « 6 » مريد صادق إليها ،
درجهء اول ، فراستى است كه طارى مىشود « 7 » بر سبيل ندرت و قلّت ؛ چنان كه بر زبان عوام افتد « 8 » در عمرى « 9 » يك بار يا دو بار بىاختيار از براى احتياج « 10 » مريدان صادق كه از شنودن « 11 » آن ، شبهه و اشكال ايشان مرتفع گردد . و مراد به وحشى آن است كه از اهل انس و ذكر حق نباشد .
لا يوقف على مخرجها ، و لا يؤبه لصاحبها ؛
وقوفى « 12 » بر مخرج آن نباشد كه مأخذ ظهور آن بر زبان كدام و كجا است ؟ انشاى ديو « 13 » يا الهام خدا است ؛ و صاحب آن را اعتبار آن نباشد كه قابل فراست و كرامت بود .
و هذا شيء يلخّص من الكهانة و ما ضاهاها . « 14 »
و اين چيزى « 15 » است كه متميّز « 16 » نيست از كهانت و امثال آن چون نجوم و رمل و غير آن .
لأنّها لم تشر عن عين ،
از جهت آنكه اين فراست از آن قبيل نيست كه اشارت از كشف عيانى بود .
و لم تصدر عن علم ،
و از جهت آنكه صدور اين فراست از علم نيست ؛ چه صاحب وى اين سخن به همانا 350 و گمان مىگويد نه به تحقيق و علم .
هامش
( 1 ) . ع : - و .
( 2 ) . ج : فراست .
( 3 ) . ع : اين .
( 4 ) . ج : هو .
( 5 ) . ج : - يسقط .
( 6 ) . ع : لسمع .
( 7 ) . ع : شود .
( 8 ) . ع : مىافتد .
( 9 ) . ع : - در عمرى .
( 10 ) . ج : اختيار .
( 11 ) . ع : شنيدن .
( 12 ) . ج : و قومى .
( 13 ) . ج : ديوم .
( 14 ) . حاشيه ج : و ما شابهها .
( 15 ) . ج : خبرى .
( 16 ) . ع : مميّز .