2 . 1 . 1 . دورى از حسد :
نخست از حسد كن حذر زود زود * كه سد عظيم است اين كوه دود « 1 »
2 . 1 . 2 . دورى از خودبينى و خودرايى :
دگر آنكه خودبين و خودرا مباش * اسير خيالات سودا مباش « 2 »
2 . 1 . 3 . كوشش براى نيكو كردن اخلاق و دورى از برآوردن اميال و آرزوهاى نفس :
به خلق و كرم كوش و حجت مگير * عروس امل را مشو هين اسير « 3 »
بكش نفس بدكيش را زينهار * كه دانم در آخر شوى شهريار « 4 »
2 . 1 . 4 . نگاه داشتن زبان از سخنان ناپسند :
مگو تا توانى سخن ناپسند * گليم جهالت به خود درمبند « 5 »
2 . 1 . 5 . دورى از آزار مردم :
به آزار مردم مپيچ اى پسر * به خدمت كمر بند و مفراز سر « 6 »
2 . 1 . 6 . به ديده حقارت به مردم نگاه نكردن و اجتناب از فخرفروشى :
حقارت نگاهى به مردم نكن * تفاخر به ملك دو عالم نكن « 7 »
2 . 1 . 7 . صبر ، تحمل و استقامت :
تحمل به پيش آر و صابر نشين * تفأل ز مرآت حاضر ببين « 8 »
2 . 1 . 8 . دورى از پرحرفى و پياپى سخن گفتن :
زبان را مجنبان و آهسته باش * چو بازان شاهى نظربسته باش « 9 »
2 . 1 . 9 . سالك نبايد در يادگيرى تنها به شنيدن و تقليد و مطالعهء علوم ظاهرى اكتفا كند .
پيرجمال اين اصل را بسيار مهم مىداند و پيوسته بر آن تاكيد كرده است بهعنوان نمونه گفته است :
هامش
( 1 ) . شرح الكنوز ، ص 392 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . همان ، ص 225 .
( 5 ) . شرح الكنوز ، ص 105 .
( 6 ) . همان .
( 7 ) . همان .
( 8 ) . همان .
( 9 ) . همان ، ص 128 .