امّا نكتهء ديگر در مورد اينگونه عقايد پيرجمال اينكه او معتقد به وحدت و يگانگى نور خداوند و نور انبيا ، ائمهء اطهار ( ع ) و اوليا با يكديگر است و همهء آنها و نور در وجودشان را يكى مىداند و يكى مىبيند و مىگويد براى ديدن اين نور واحد نبايد به تفاوتهاى ظاهرى و جسمى آنها توجه كرد و بايد نور واحد را ديد مثلا در شرح الكنوز در شرح فحواى حديث « انا و على من نور واحد » « 1 » مىگويد :
نبى و ولى اى پسر زينهار * يكى دان يكى بين مخيزان غبار « 2 »
يكى در دو بين دو بين در يكى * نگر تا نيفتى ازين در شكى « 3 »
تو يار قديم و ظهور جديد * دو بينى چه باشد عذاب شديد « 4 »
و در نهاية الحكمة در همين باره مىگويد :
انبيا از حق جدا ديدن خطاست * تا كه را خود اين تحمل وين وفاست « 5 »
اين تفكر و اعتقاد پيرجمال در همهء آثار وى به وضوح وجود دارد و نمونهها بسيارند ، براى آشنايى بيشتر در ضمن معرفى طريقت او و در شرح نگرش وى به فلسفه نور توضيحات و نمونههاى بيشترى آورده مىشود كه مىتوان به آنها نيز مراجعه كرد .
6 . اسحاق و اسماعيل ( ع ) :
از ديگر ويژگيهاى اعتقادى جمالى اين است كه او قولى را كه طبق آن حضرت محمد ( ص ) از نسل اسحاق ( ع ) است معتبر مىداند و مطمئن نيست كه حضرت محمد ( ص ) از نسل اسماعيل ( ع ) بوده باشد . و همچنين روايتى را كه براساس آن ابراهيم ( ع ) اسحاق ( ع ) را براى قربانى برده ، در كنار روايت قربانى شدن اسماعيل ( ع ) معتبر مىداند ، وى در شرح الكنوز با اينكه هر دو روايت را صحيح دانسته و گفته است :
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 15 ، ص 11 و جلد 11 ، ص 97 .
( 2 ) . شرح الكنوز ، ص 233 .
( 3 ) . همان ، ص 141 .
( 4 ) . همان ، ص 188 .
( 5 ) . نهاية الحكمة ، كليات ( نسخهء خطّى كتابخانهء ملّى پاريس ) ، برگ 220 .